پژوهشهای علمی و نظریات روانشناسان و برنامه ریزان اسلام و غرب
 

نویسنده ومحقق : دکترصادق بازیار  دکتری روانشناسی تربیتی    
علایم احساسی اضطراب و دلشوره

نداشتن احساس راحتی، بی قراری، احساس تحریک پذیری بیش از اندازه

نگرانی بیش از حد

ترس دایم از اینکه اتفاقی بد در حال وقوع است یا احساسی مبنی بر اینکه دنیا به آخر رسیده است

عدم توانایی در تمرکز و احساس اینکه همه چیز را فراموش می کنی

استرس و اضطراب


درمان قطعی برای رفع دلشوره وجود ندارد بلکه رفتار خود شخص است که می تواند بهترین درمان باشد. در زیر به برخی از این رفتارهای درمانی اشاره می کنیم.

کنترل دلشوره ها با تغییر افکار خود

همه چیز از یک فکر شروع می شود که نخستین نشانه اش این است که احساس می کنید همه عضلات بدنتان گرفته است اما کنترل کردن این حس در دست شماست.
قبل از هر چیز مانع افکار منفی خود باشید و به آن ها شاخ و برگ اضافه ندهید آگاهانه افکارتان را تحت کنترل بگیرید و روی آن ها تمرکز کنید .
می توانید برداشت های قابل قبول و مثبت تری را از شرایط بحرانی که برایتان پیش آمده برای خود ایجاد کنید وقتی توانستید فکر خود را به صورتی دیگر درآورید دلشوره شما هم به همان سرعت تغییر می کند.
در شرایطی که دلشوره به سراغتان می آید اگر تنها باشید بیشتر به این حس دامن می زنید اما اگر این مواقع وقت خود را با دوستان و افراد خانواده تان بگذرانید و احساسات خود را با آن ها در میان بگذارید نگرانی هایتان را کم کرده اید و سعی کنید با شخصی مثبت اندیش و خونسرد دلشوره هایتان را در میان بگذارید.
چرا که در این مواقع فرد خونسرد و مثبت اندیش می تواند با جملاتی مثبت آرام تان کند و دلشوره هایتان را کم کند.
سعی نکنید در تنهایی بمانید و حتماً اطراف خود را در موقعیت های استرس زا شلوغ کنید تا خود را گرفتار افکار منفی نکنید.
ورزش را از یاد نبرید که اگر اکسیژن و هوا ی تازه مدام به شما برسد تاثیر زیادی در بالا بردن روحیه و اعتماد به نفس شما دارد و افکار شما را قوی تر خواهد کرد.

در وقت استرس زایی کنترل کلمات را از دست ندهید

شاید تا به حال به این موضوع توجه نکرده اید اما به همان اندازه ای که داشتن فکر بد و منفی می تواند باعث به وجوه آمدن دلشوره شود استفاده نادرست کلمات می تواند به این موضوع شدت بیشتری ببخشد.
در موقعیت استرس زا و شرایطی که دلشوره کسی یا چیزی را پیدا می کنید مراقب نوع کلماتی که به زبان می آورید باشید.
باید از این جملات به مثل:می ترسم اتفاقی افتاده باشد و احساس بی تابی می کنم و ... که دلشوره و نگرانی هایتان را شدت می بخشد دوری کنید.
جایگزین کردن این جملات به جملاتی مثل هیچ اتفاقی پیش نیامده و ... کمک زیادی به از بین بردن دلشوره شما می کند.


Bottom of Form

بازدید : 4,729 بار

يکشنبه، 14 فروردين 1390

انگيزش و يادگيري (1)

انگيزش و يادگيري (1)
انگيزش و يادگيري (1)


 

تهیه کننده : صادق بازیار  دانشجوی دکتری روانشناسی تربیتی دانشگاه اردبیل



 

چكيده
 

"انگيزش " عاملي است كه رفتار مشخصي را تحريك و هدايت مي‏كند و پاسخي است به اين سؤال كه اساس يادگيري علم چيست؟ روان‏شناسان براي انگيزش اهميت بيشتري نسبت به هوش قائل مي‏شوند. آنان انگيزش را حاصل عواملي مانند مشوّق‌ها، نيازهاي دروني،كنجكاوي، برانگيختگي و علت‏هايي مي‏دانند كه فرد براي رويدادها و نتايج اعمال مي‏كند.
در اين مقاله، به عوامل بنيادين مؤثر بر انگيزه از قبيل فرهنگ ، خانواده ، معلم ، ويژگي‏هاي يادگيرنده، جوّ كلاس و متغيّرهاي آموزشي اشاره و به دنبال آن، به اصل انگيزش در سيره معصومان(علیهم السلام)، پرداخته مي‏شود. در پايان، برخي راه‏كارهاي ايجاد انگيزش در دانش آموزان بيان مي‏گردد.
كليد واژه‏ها : انگيزش ، يادگيري ، مشوق ، معلم ، خانواده ، فرهنگ ، سلسله مراتب نيازها.

مقدمه
 

چه عاملي دانش‏آموز را وادار به يادگيري مي‌كند؟ چرا دانش‏آموزان با توانايي و استعداد يادگيري بسيار شبيه به هم، پيشرفت تحصيلي بسيار متفاوتي دارند؟ چرا بسياري از دانش‏آموزان با وجود توانايي و ظرفيت يادگيري، ترك تحصيل مي‏كنند؟ چرا برخي از معلمان پس از مدتي از حرفه خود احساس نارضايي مي‏كنند؟
درباره يادگيري شرايط بسياري مطرح شده است. برخي از آنها، كه بيشتر مورد توجه هستند، عبارتند از: شخصيت و توانايي‏هاي دانش‏آموز، آمادگي، انگيزه، تجارب گذشته، موقعيت و محيط يادگيري، روش تدريس معلم، رفتارهاي آموزگار، تأثير تمرين و تكرار، خصوصيات تكاليف خاص يادگيري، مشوق‏ها و... انگيزش ميان همه عوامل مؤثر بر يادگيري، اهميت بيشتري دارد تا آنجا كه گفته شده است، سه عامل مهم در يادگيري عبارتند از: 1. انگيزش؛ 2. انگيزش؛ 3. انگيزش.[1]

نقش انگيزش در يادگيري
 

بسياري از معلمان ويژگي‏هاي دانش‏آموزان خوب را در خصوصياتي نظير سخت‏كوشي، همكاري و علاقه‏مندي مي‏دانند و بعضي از آنان اين ويژگي‏ها را به داشتن انگيزش دانش‏آموز منحصر مي‏كنند. بسياري از معلمان از دانش‏آموزان سخت‏كوشي صحبت مي‏كنند كه ترم تحصيلي را آهسته، ولي پيوسته به پايان مي‏رسانند.[ 2]
پژوهش‏ها نيز نشان داده است كه، انگيزش دانش‏آموزان در يادگيري اهميت مطلوب‏تري در مقايسه با هوش دارد. همچنين درباره تأثير انگيزش بر يادگيري، پژوهش‏ها نشان مي‏دهد كه انگيزش قوي به يادگيري استوار، و انگيزش كم به يادگيري كم مي‏انجامد.[ 3] در واقع انگيزش، موتور محرك تلاش و فعاليت براي يادگيري است و ميزان يادگيري دانش‏آموزان را به حداكثر مي‏رساند.
دانش‏آموز بي‏انگيزه نه تنها رغبتي به درس خواندن و يادگيري نشان نمي‏دهد، بلكه با بي‏تفاوتي و بي‏توجهي خود چه بسا براي كاركردن دانش‏آموزان ديگر در كلاس نيز مزاحمت ايجاد مي‏كند. در اين مورد، ضرب‌المثلي انگليسي وجود دارد كه مي‏گويد: شما مي‏توانيد اسبي را كه تشنه است تا كنار آب بكشانيد، اما نمي‏توانيد به نوشيدن آب وادارش كنيد. مسئله انگيزش در دانش‏آموزان نيز همين گونه است؛[4] يعني ما بايد دانش‏آموز را تشنه يادگيري كنيم؛ زيرا با اين كار خود او به دنبال يادگيري خواهد رفت.
به اين نكته بايد توجه داشت كه هرچند انگيزه در امر آموزش نقش مهمي دارد، اين گونه نيست كه بدون انگيزه نتوان در فرد يادگيري ايجاد كرد.[5]
در اين زمينه آزوبل مي‏نويسد: بين انگيزش و يادگيري رابطه دوسويه است، نه يك سويه؛ لزومي ندارد كه فعاليت‏هاي يادگيري را به تعويق اندازيم تا اينكه علايق و انگيزه‏ها رشد يابند. اغلب بهترين راه براي آموزش به دانش‏آموز بدون انگيزش اين است كه، حالت انگيزشي او به طور موقت ناديده گرفته شود و تا آنجا كه ممكن است، به طور مؤثر به او آموزش داده شود.[6]
با توجه به اهميت بحث انگيزش در يادگيري در اين مقاله مي‏كوشيم با تعريف آن، به طرح نظريه‏هاي موجود در اين حوزه بپردازيم و برخي از راهكارهاي ايجاد انگيزه در يادگيري مبتني بر اين نظريه‏ها را اشاره خواهيم كرد.

تعريف انگيزش
 

"انگيزش " اسم مصدر از "انگيزيدن " بوده و در لغت به معناي "تحريك "، "ترغيب "، "تحريض " و "هيجان " آمده است. در تعريف انگيزش آمده است:
واژه انگيزش در انگليسي از كلمه لاتين Mover گرفته شده است. اين اصطلاح همان گونه كه از معناي رايج آن برمي‏آيد ، به علت و چرايي رفتار اشاره دارد.[7]
انگيزش را مي‏توان عامل نيرو دهنده ، هدايت كننده و نگهدارنده رفتار تعريف كرد.[8] به زبان ساده ، انگيزش چيزي است كه فرد را به پيش رفتن وا مي‏دارد؛ در حال پيش رفتن نگه مي‏دارد و تعيين مي‏كند كه به كجا بايد رفت.[9]
روان‏شناسان ، انگيزش را عامل دروني مي‏دانند[10] كه رفتار شخص را تحريك مي‏كند و در جهت معيّن سوق مي‏دهد و آن را هماهنگ مي‏سازد. اين نكته نيز مورد اتفاق است كه انگيزه، سازه‏اي است كه به طور مستقيم قابل مشاهده و اندازه‌گيري نيست، ولي وجود آن از رفتار شخص استنباط مي‏شود.
اصطلاح انگيزه، اغلب با انگيزش مترادف به كار مي‏رود. با اين حال، مي‏توان انگيزه را حالت مشخصي كه سبب ايجاد رفتاري معيّن مي‏شود، تعريف كرد. به ديگر سخن ، انگيزه اصطلاحي دقيق‏تر از انگيزش است. انگيزش عمل كلي مولد رفتار به شمار مي‏رود ، اما انگيزه حالت اختصاصي رفتار خاص است.[11]

نظريه‏هاي انگيزش در يادگيري
 

چون انگيزش نيز مانند بسياري از مفاهيم روان‏شناسي، مفهومي انتزاعي است، طبيعي است كه صاحب‌نظران در مورد اهميت و انواع آن اتفاق نظر نداشته باشند؛[12] به همين دليل، نظريه‏هاي معروف روان‌شناسي ، يعني نظريه رفتاري ، نظريه شناختي ، نظريه انسان‏گرايي رويكرد اجتماعي ، هر يك درباره انگيزش توجيه‏هاي متفاوتي ارائه كرده‏اند. در اينجا، به اظهار نظرهاي اين سه نظريه درباره انگيزش اشاره مي‌كنيم:

رويكرد رفتاري‏نگر به انگيزش
 

رفتارگراها كوشيده‏اند بدون سازه فرضي ، ارتباط سببي و كاركرد بين عوامل عيني مشاهده شده (محرك و پاسخ) را مشخص كنند. بعدها اين فرضيه ارائه شد كه بين محرك و پاسخ يك متغير فرضي رابط يا متغير ارگانيزمي وجود دارد. رفتارگرايان در توجيه خود از انگيزش آن را حاصل عوامل بيروني مي‏دانند. به همين دليل از انگيزش بيروني سخن گفته‏اند. انگيزش بيروني به انگيزشي اطلاق مي‏شود كه حاصل عواملي بيرون از خود يادگيرنده است. چشم‏انداز رفتاري بر پاداش و تنبيه‏هاي بيروني به صورت كليد تعيين انگيزش دانش‏آموز ، تأكيد مي‏كند. مشوق‏ها ، محرك‏ها يا رويدادهاي مثبت يا منفي هستند كه مي‏توانند رفتار دانش‏آموز را برانگيزند. مدافعان استفاده از مشوق‏ها تأكيد مي‏كنند كه آنها علاقه يا هيجان را به كلاس مي‏افزايند و توجه را به رفتار مناسب معطوف مي‏كنند و از رفتار نامناسب باز مي‏دارند. اين مشوق‏ها در كلاس درس مي‏تواند نمره‏هاي عددي، رتبه‏اي، دادن جوايز و پيشرفت يا اجازه براي انجام فعاليتي خاص باشد.
چنانكه مي‏دانيم، رفتاري كه تقويت شود احتمال تكرار آن افزايش مي‏يابد. تحسين معلم، چهره بشاش او و نمره‏هاي خوبي كه به كارهاي مورد قبول شاگردان مي‏دهد، همگي پاداش‏هايي هستند كه احتمال افزايش آن رفتار يعني ارائه كار قابل قبول را فراهم مي‏كنند.[13] از آنچه گفته شد، به دست مي‌آيد كه اثربخش‏بودن رويكرد رفتاري به انگيزش قوي، به تقويت كننده‏اي مؤثر وابستگي دارد.

نظريه انساني‏نگر به انگيزش
 

انگيزش از ديدگاه انسان‏گرايي، نيرويي فعال تلقي مي‏شود كه موجب مي‏شود همه انسان‏ها رشد كنند و تحول يابند. انگيزش چيزي بيروني نيست كه معلم براي دانش‏آموز يا كلاس انجام مي‏دهد، بلكه پرورش تمايل مثبت از پيش موجود و فراهم كردن امكان رشد، توسعه و يكپارچه كردن تجربه‏هايي تازه است. هر فردي داراي يك (اصل نمو)[14] دروني است كه همه رفتارهاي انسان را هدايت مي‏كند و به آن نيرو مي‏دهد.[15]
دو عنصر از عناصر آموزش يادگيري براي انسان‏گراها اساسي است. اين دو عامل عبارتند از: رابطه شاگرد ـ معلم و جوّ كلاسي... معلمان حمايت‏گر و دلسوز معتقدند كه دانش‏آموز فردي مهم است، و مطالب درسي را به گونه‏اي به وي ارائه مي‏دهند كه براي هر دانش‏آموز شخصا معنادار باشد و در هر كاري كه در كلاس مي‏كنند، رفاه عاطفي دانش‏آموزان را در نظر مي‏گيرند.[16]

انگيزش به صورت سلسه مراتبي از نيازها
 

در رويكرد انسان‏گرايانه، چون بر رشد توانايي‏هاي فرد و آزادي انتخاب سرنوشت تأكيد مي‏شود، ارضاي نيازهاي اساسي مهم‏ترين انگيزه رفتاري است. مهم‏ترين نيازهاي اساسي بر اساس طبقه‏بندي مزلو عبارتند از:
نيازهاي فيزيولوژيكي: گرسنگي، تشنگي و خواب؛
نياز به ايمني: اطمينان از بقا، مانند محافظت شدن از جنگ و جنايت؛
نياز به عشق و تعلق: ايمني عاطفه و مورد توجه ديگران بودن؛
نياز به احترام: احساس خوب درباره خود داشتن؛
و نياز به خودشكوفايي و تحقق توانايي‏هاي خود مي‌باشد.
مطابق با تقسيم مزلو بالاترين نياز (نياز به خودشكوفايي)، زماني رخ مي‏دهد كه نيازهاي سطح پايين تا حدي ارضا شده باشند. اما ديده شده در بسياري از اوقات اين نيازها بدون ترتيب مطرح شده، ارضا مي‏شوند. براي مثال، برخي دانش‏آموزان نيازهاي شناختي‏شان برآورده شده، در حالي كه نياز به عشق و تعلق را تجربه نكرده‏اند.[17]

رويكرد شناختي به انگيزش
 

برخلاف نظريه‏هاي رفتاري، روان‏شناسان شناختي انگيزش را پاسخي در برابر نيازهاي دروني در نظر مي‏گيرند. بنابراين، از انگيزش دروني سخن مي‏گويند. انگيزش دروني عبارت است از: پاسخي كه به نيازهاي درون يادگيرنده از قبيل كنجكاوي، نياز به دانستن و احساس قابليت و رشد داده مي‏شود.

انگيزش پيشرفت
 

يكي از نيازهايي كه پژوهش‏هاي بسياري را به خود اختصاص داده، نياز به پيشرفت يا انگيزه پيشرفت است. گيج و برلاينر انگيزه پيشرفت را به صورت ميل يا علاقه به كاميابي كلي يا كاميابي در زمينه فعاليت خاص تعريف كرده‏اند. پژوهش‏ها نشان داده‏اند كه افراد از لحاظ اين نياز با هم تفاوت بسياري دارند. بعضي افراد داراي انگيزه سطح بالايي هستند و در رقابت با ديگران و در كارهاي خود، براي كسب پيروزي به سختي مي‏كوشند. بعضي ديگر انگيزه چنداني به پيشرفت و پيروزي ندارند و از ترس شكست، آماده خطركردن براي كاميابي نيستند.[18]
انگيزش پيشرفت به عنوان تعريف شده است كه به يادگيري تكاليف درسي سرعت مي‏بخشد تا شخص با كيفيت يافتن و كاميابي، افتخار كسب كند. نياز به پيشرفت، با انگيزه پرهيز از شكست تعديل مي‏شود.[19]

نظريه برانگيختگي
 

اصطلاح برانگيختگي به حالت تهييج، توجه يا گوش به زنگ‏بودن اشاره مي‏كند. برانگيختگي از معدود متغيرهاي انگيزشي است كه براي آن شاخص‏هاي قابل مشاهده و قابل اندازه‏گيري فيزيولوژيكي وجود دارد. معلم در كلاس درس نقش محرك را بازي مي‏كند و ميزان تحريكاتي را كه يادگيرندگان دريافت مي‏كنند، تاحدودي فراواني در اختيار دارد. معنادار بودن مطالب، پيچيدگي و سهولت گفتارهاي معلم، طرز نگاه كردن و كيفيت نوشته‏هاي او بر روي تابلو همه به طور مستقيم توجه بر مي‏انگيزد. همچنين معلم ممكن است از طريق ارائه مطالب كسل كننده و روش يكنواخت آموزشي، سطح برانگيختگي دانش‏آموزان را پايين آورد. از آنجا كه سطح برانگيختگي با معناداري، تازگي و پيچيدگي محركات نسبت مستقيم دارد، هر نوع تغيير در رفتار معلم، كه به افزايش اين عامل بيانجامد، توجه دانش‏آموزان را بالا خواهد برد.[20]

نظريه نسبت‏دادن
 

نخستين فرض اساسي نظريه اسناد اين است كه ، جست‏وجو براي درك و فهم امور و عامل رويدادها ، مهم‏ترين منبع انگيزشي انسان است. نظريه اسناد كوششي است براي ارائه علت يا دليل وقوع رويدادها يا تجربه‏هاي شخصي. بنابراين ، نظريه اسناد به علت‏هايي كه فرد براي رويدادها يا نتايج اعمالش، به ويژه كسب كاميابي يا مواجهه با شكست، بر مي‏گزيند اشاره دارد.[21]
در روان‌شناسي تربيتي، نظريه اسناد مي‏كوشد تا تبين‏هاي دانش‏آموزان را براي پيروزي و شكست‏هاي آنان در موقعيت‏هاي كلاسي به طور نامداري وصف كند. واينر دريافت كه اسنادها در الگوهايي كلي جاي مي‏گيرند و افراد تمايل دارند پيروزي‏ها و شكست‏هاي خود را به چهار عامل اسناد بدهند: توانايي، تلاش، شانس و دشواري تكليف. اين اسنادها را مي‏توان در سه بعد طبقه‏بندي كرد:
نخست بُعد مكان كنترل كه مي‏تواند دروني يا بيروني باشد، به معناي اينكه علت درون يادگيرنده است يا بيرون از او. بُعد دوم، بُعد پايداري است كه معناي درجه ثبات در طول زمان يا قابليت تغيير آن است. تأثير نخست بعد ثبات بر انتظار فرد از راه‏هاي اعمال فرد در آينده است.
بُعد سوم ، بُعد قابليت كنترل است و از ميزان كنترلي حكايت مي‏كند كه دانش‏آموز بر موقعيت يادگيري دارد؛ يعني قابل كنترل يا غير قابل كنترل‏بودن موقعيت يادگيري.[22]
افراد از لحاظ اعتقاد به مكان كنترل به دو دسته تقسيم مي‏شوند: گروهي كه پيروزي‏ها و شكست‏هاي خود را به شخص خود و گروه ديگر كه پيروزي‏ها و شكست‏هاي خود را به عوامل محيط بيرون از خود نسبت مي‏دهند. گروه اول، افراد داراي منبع دروني كنترل ناميده شده‏اند و گروه دوم، افراد داراي منبع بيروني كنترل نام گرفته‏اند. افراد داراي منبع دروني كنترل، كه معتقدند رويدادهاي مثبت زندگي، در نتيجه نقشه‏ريزي دقيق و كوشش پيگير خود آنان به دست مي‏آيد. بدين جهت، براي هرگونه عمل و رفتار خود و پيامدهاي ناشي از آن مسئوليت مي‏پذيرند. براي مثال، دانش‏آموز دير رسيدن به مدرسه را به دير خارج‏شدن از خانه نسبت مي‏دهد، نه به عوامل مبهم بيروني. از سوي ديگر، افراد داراي منبع بيروني كنترل، بين رفتار خود و رويدادها هيچ‏گونه رابطه علت و معلولي نمي‏بينند و بخت و اقبال، تصادف يا اشخاص ديگر را مسئول كنترل نتايج رفتار خود مي‏دانند. در نتيجه، براي اعمال و رفتار خود مسئوليت نمي‏پذيرند و مثلاً نمره كم خود را به غرض‏ورزي معلم نسبت مي‏دهند. چون افراد داراي منبع بيروني كنترل، بر اين باورند كه رفتارها و مهارت‏هاي خود آنان بر تقويت‏هايي كه دريافت مي‏كنند چنان تأثيري ندارد، براي كوشش‏هاي خود ارزشي قايل نمي‏شوند. آنها به كنترل زندگي خود به دست خويش در حال و آينده ايماني ندارند. در مقابل، كساني كه معتقد به منبع دروني كنترل هستند، بر اين باورند كه كنترل زندگي خود را شخصاً در دست دارند و براي مهارت‏ها و توانايي‏هاي خود ارزش قايل مي‏شوند.
يكي ديگر از پيامدهاي نسبت دادن‏هاي علّي درباره منابع دروني و بيروني كنترل، رابطه آن با احساس احترام به خود يا عزّت نفس است. پيامدهاي مثبت رفتار كه به علت‏هاي دروني چون توانايي و كوشش نسبت داده مي‏شود، در شخص احساس غرور و عزت نفس يا اعتماد به خود ايجاد مي‏كند. اما توفيقي كه به علل بيروني چون بخت و اقبال يا كمك ديگران نسبت داده مي‏شود، احساس غرور و اعتماد به خود ايجاد نمي‏كند. مهم‏ترين عامل تعيين كننده براي فرد در انتخاب توانايي يا فقدان آن به صورت اسناد تاريخچه گذشته فرد از پيروزي‏ها و شكست‏هاي او است.[23]
تحقيقات انجام شده درباره كندآموزان و عقب‏ماندگان خفيف نشان مي‏دهد كه، آنها به خود سرزنش‏گري در برابر شكست تمايل دارند و در مورد پيروزي، استنادهاي بيروني و ناپايدار مي‏دهند. آنها باور ندارند كه كوشش‏هايشان عامل كاميابي آنها و عدم تلاش آنها علت شكست‏شان بوده است. برعكس، دانش‏آموزان موفق، توفيق خود را به علل دروني و پايدار اسناد مي‏دهند. آنها معتقدند كه باهوشند و وقتي كار و تلاش مي‏كنند، موفق مي‏شوند. اگر شكست بخورند، ممكن است اسناد بيروني بدهند. براي مثال، اينكه آزمون دشوار بوده است يا اسناد دروني بدهند؛ نظير آنكه به اندازه كافي كوشش نكرده‏اند. اين گونه اسنادها و اكنش‏هاي مطلوبي هستند كه به‏طور معمول به تلاش فزاينده و تلاش فزاينده به پيشرفت و مباهات و احساس كنترل مي‏انجامد. اداراك‏هاي فردي دانش‏آموزان از كاميابي، در بطن نظريه اسناد و گونگوني‏هاي آن نهفته است. اگر تلاش را عامل پيروزي و پيشرفت بدانند، انگيزش آنها افزايش مي‏يابد. برعكس، اگر احساس كنند كه فقدان توانايي دليل شكست آنان بوده و توانايي پايدار و غير قابل كنترل است، انگيزش كاهش مي‏يابد. دشواري تكليف نيز واكنش يادگيرنده‏ها را درباره پيروزي تحت تأثير قرار مي‏دهد. اگر كاميابي در يك تكليف آسان به دست آيد، احساس مباهات درباره كاميابي كاهش مي‏يابد. اما در صورتي كه دانش‏آموزان تصور كنند تكاليف چالش‏انگيز بوده و تلاش آنها در پيروزي‏شان مؤثر بوده است، احساس مباهات در آنان افزايش مي‏يابد.
كار معلم و مربي آن است كه، كاميابي شاگردان را افزايش دهند و در عين حال، به دانش‏آموزان كمك كنند تا به اين نتيجه برسند كه نتايج توفيق‏آميز آنها حاصل كار و تلاش سخت خودشان بود است.
درباره دانش‏آموزاني هم كه شكست خورده‏اند و شكست خود را به عوامل غير قابل كنترل و پايدار اسناد مي‏دهند، مربيان مي‏توانند برنامه‏هاي بازآموزي اسنادي طراحي كرده، بكوشند تا اسناد آنها را از عوامل غير قابل كنترل به عواملي قابل كنترل تغيير دهند. تحقيقات قابل توجهي در اين زمينه انجام گرفته كه مؤثر بودن روش‌هاي بازآموزي اسنادي را نشان داده‏اند.
مشكل بزرگ آموزش معلمان، وجود دانش‏آموزاني است كه داراي مفهوم خود سطح پايين هستد كه از شكست‏هاي پياپي آنان در يادگيري ناشي شده است. اين دانش‏آموزان بين پيروزي‏ها و اعمال خود رابطه نزديكي نمي‏بينند و شكست خود را به فقدان توانايي نسبت مي‏دهند. اين اعتقاد كه نتايج اعمال آنها مستقل از اعمال آنها است، به درماندگي آموخته شده مي‏انجامد. اين نوع اسنادها ناسازگارند و بايد آنها را تغيير داد. هدف برنامه‏هاي آموزشي تغيير دادن اسنادهاي ناسازگار اين است كه روند ذيل تغيير كند.

رويكرد اجتماعي
 

افراد در نتيجه نياز به پيوندجويي يا وابستگي، به برقراري رابطه با ديگران مي‏پردازند. نياز به پيوندجويي در دانش‏آموزان آنها را برمي‏انگيزد
تا اوقاتي را با دوستان همسلان معلمان والدين صرف كنند. ايجاد روابط بين فردي خصوصاً رابطه مثبت با معلم مي‏تواند در انگيزش و پيشرفت تحصيلي دانش‏آموز مؤثّر باشد.

راهكارهاي مقابله با مشكل كمبود انگيزش يادگيري
 

انگيزش از ديدگاه‏هاي گوناگون مورد بحث قرار داده شد. روشن است كه هيچ يك از آنها به طور كامل و جامع پاسخگوي مسأله انگيزش نيست. هر كدام ويژگي‏هاي مهمي دارد كه به انگيزش كمك مي‏كند. در اين بخش، ضمن اشاره به عناصر كلي در ايجاد انگيزش، كاربردي‏ترين عناصر قابل استفاده از ديدگاه‏هاي مطرح مي‌شود. عناصر بنيادي فرهنگ، جامعه و خانواده، ويژگي‏هاي معلم و يادگيرنده و متغيرهاي مربوط به جوّ كلاسي و متغيرهاي آموزشي به طور كلي در انگيزش دانش‏آموزان تأثيرگذارند. وقتي اين عناصر به صورت كامل به كار روند، انگيزش دانش‏آموز مي‏تواند به ميزان قابل توجهي افزايش يابد.
ادامه دارد ...

پي نوشت:
 

[1]. علي‌اكبر شعاري‌نژاد، يادداشت‏هايي درباره نظريه‏هاي انگيزش در آموزش و پرورش، ص 16.
[2]. چريل. ال اسپالدينگ، انگيزش در كلاس درس، ترجمه محمدرضا نائينيان و اسماعيل بيابانگرد، ص3.
[3]. علي‌اكبر سيف، روان‏شناسي پرورشي، علي‏اكبر سيف، ص 347.
[4]. يوسف كريمي، روان‌شناسي تربيتي، ص 160.
[5]. روبرت گانيه، شرايط يادگيري و نظريه آموزش، ترجمه نجفي زند، ص 411.
[6]. همان.
[7]. علي‌اكبر سيف، روان‌شناسي پرورشي، ص 336.
[8]. همان، ص349.
[9]. رابرت اي اسلاوين، روان‌شناسي تربيتي، ترجمه يحيي سيد محمدي، ص 360.
[10]. تلاش و رفتارهاي آدمي به عوامل متعددي مانند انگيزه Motive، علاقه Interes، نياز Need، مشوق Encourage، ارزش Value، نگرش Attitudو غيره وابستگي دارد. اين عوامل از هم جدا نبوده و بر يكديگر اثرگذارند.
[11]. علي‌اكبر سيف، روان‌شناسي پرورشي، ص337.
[12]. روان‏شناسان انگيزه‏ها را به گونه‏هاي مختلفي بيان كرده‏اند و به همين جهت ديدگاه‏هاي بسيار متنوعي درباره عوامل انگيزش ارائه شده است. چنان‏كه فرويد (Froud)، ليبيدو (Libido)، يا شور زندگي را اساس نيروي جنبش و فعاليت آدمي مي‏شناسد. هرمان هسه (Herman Hesse) مفهوم دوگانگي را در نوشته‏ها و آثار خود مهم تلقي مي‏كند. گروهي ديگر مانند موري (Murray) و مزلو (Maslow) نيازها را اساس بروز رفتار مي‏دانند.
[13]. يوسف كريمي، روان‌شناسي تربيتي، ص 165.
[14]. Griwth Principle.
[15]. يوسف كريمي، روان‌شناسي تربيتي، ص 165.
[16]. همان، ص 176.
[17]. رابرت ايي اسلاوين، روان‌شناسي تربيتي، ترجمه سيدمحمدي، ص405.
[18]. علي‌اكبر سيف، روان‌شناسي پرورشي، ص 357.
[19]. يوسف كريمي، روان‌شناسي تربيتي، ص 167.
[20]. علي‌اكبر سيف، روان‌شناسي پرورشي، ص 358.
[21]. همان، ص 362.
[22]. يوسف كريمي، روان‌شناسي تربيتي، ص169.
[23]. علي‌اكبر سيف، روان‌شناسي پرورشي، ص 365.


Bottom of Form

بازدید : 4,729 بار

يکشنبه، 14 فروردين 1390

انگيزش و يادگيري (1)

انگيزش و يادگيري (1)
انگيزش و يادگيري (1)


 

تهیه کننده : صادق بازیار  دانشجوی دکتری روانشناسی تربیتی دانشگاه اردبیل



 

چكيده
 

"انگيزش " عاملي است كه رفتار مشخصي را تحريك و هدايت مي‏كند و پاسخي است به اين سؤال كه اساس يادگيري علم چيست؟ روان‏شناسان براي انگيزش اهميت بيشتري نسبت به هوش قائل مي‏شوند. آنان انگيزش را حاصل عواملي مانند مشوّق‌ها، نيازهاي دروني،كنجكاوي، برانگيختگي و علت‏هايي مي‏دانند كه فرد براي رويدادها و نتايج اعمال مي‏كند.
در اين مقاله، به عوامل بنيادين مؤثر بر انگيزه از قبيل فرهنگ ، خانواده ، معلم ، ويژگي‏هاي يادگيرنده، جوّ كلاس و متغيّرهاي آموزشي اشاره و به دنبال آن، به اصل انگيزش در سيره معصومان(علیهم السلام)، پرداخته مي‏شود. در پايان، برخي راه‏كارهاي ايجاد انگيزش در دانش آموزان بيان مي‏گردد.
كليد واژه‏ها : انگيزش ، يادگيري ، مشوق ، معلم ، خانواده ، فرهنگ ، سلسله مراتب نيازها.

مقدمه
 

چه عاملي دانش‏آموز را وادار به يادگيري مي‌كند؟ چرا دانش‏آموزان با توانايي و استعداد يادگيري بسيار شبيه به هم، پيشرفت تحصيلي بسيار متفاوتي دارند؟ چرا بسياري از دانش‏آموزان با وجود توانايي و ظرفيت يادگيري، ترك تحصيل مي‏كنند؟ چرا برخي از معلمان پس از مدتي از حرفه خود احساس نارضايي مي‏كنند؟
درباره يادگيري شرايط بسياري مطرح شده است. برخي از آنها، كه بيشتر مورد توجه هستند، عبارتند از: شخصيت و توانايي‏هاي دانش‏آموز، آمادگي، انگيزه، تجارب گذشته، موقعيت و محيط يادگيري، روش تدريس معلم، رفتارهاي آموزگار، تأثير تمرين و تكرار، خصوصيات تكاليف خاص يادگيري، مشوق‏ها و... انگيزش ميان همه عوامل مؤثر بر يادگيري، اهميت بيشتري دارد تا آنجا كه گفته شده است، سه عامل مهم در يادگيري عبارتند از: 1. انگيزش؛ 2. انگيزش؛ 3. انگيزش.[1]

نقش انگيزش در يادگيري
 

بسياري از معلمان ويژگي‏هاي دانش‏آموزان خوب را در خصوصياتي نظير سخت‏كوشي، همكاري و علاقه‏مندي مي‏دانند و بعضي از آنان اين ويژگي‏ها را به داشتن انگيزش دانش‏آموز منحصر مي‏كنند. بسياري از معلمان از دانش‏آموزان سخت‏كوشي صحبت مي‏كنند كه ترم تحصيلي را آهسته، ولي پيوسته به پايان مي‏رسانند.[ 2]
پژوهش‏ها نيز نشان داده است كه، انگيزش دانش‏آموزان در يادگيري اهميت مطلوب‏تري در مقايسه با هوش دارد. همچنين درباره تأثير انگيزش بر يادگيري، پژوهش‏ها نشان مي‏دهد كه انگيزش قوي به يادگيري استوار، و انگيزش كم به يادگيري كم مي‏انجامد.[ 3] در واقع انگيزش، موتور محرك تلاش و فعاليت براي يادگيري است و ميزان يادگيري دانش‏آموزان را به حداكثر مي‏رساند.
دانش‏آموز بي‏انگيزه نه تنها رغبتي به درس خواندن و يادگيري نشان نمي‏دهد، بلكه با بي‏تفاوتي و بي‏توجهي خود چه بسا براي كاركردن دانش‏آموزان ديگر در كلاس نيز مزاحمت ايجاد مي‏كند. در اين مورد، ضرب‌المثلي انگليسي وجود دارد كه مي‏گويد: شما مي‏توانيد اسبي را كه تشنه است تا كنار آب بكشانيد، اما نمي‏توانيد به نوشيدن آب وادارش كنيد. مسئله انگيزش در دانش‏آموزان نيز همين گونه است؛[4] يعني ما بايد دانش‏آموز را تشنه يادگيري كنيم؛ زيرا با اين كار خود او به دنبال يادگيري خواهد رفت.
به اين نكته بايد توجه داشت كه هرچند انگيزه در امر آموزش نقش مهمي دارد، اين گونه نيست كه بدون انگيزه نتوان در فرد يادگيري ايجاد كرد.[5]
در اين زمينه آزوبل مي‏نويسد: بين انگيزش و يادگيري رابطه دوسويه است، نه يك سويه؛ لزومي ندارد كه فعاليت‏هاي يادگيري را به تعويق اندازيم تا اينكه علايق و انگيزه‏ها رشد يابند. اغلب بهترين راه براي آموزش به دانش‏آموز بدون انگيزش اين است كه، حالت انگيزشي او به طور موقت ناديده گرفته شود و تا آنجا كه ممكن است، به طور مؤثر به او آموزش داده شود.[6]
با توجه به اهميت بحث انگيزش در يادگيري در اين مقاله مي‏كوشيم با تعريف آن، به طرح نظريه‏هاي موجود در اين حوزه بپردازيم و برخي از راهكارهاي ايجاد انگيزه در يادگيري مبتني بر اين نظريه‏ها را اشاره خواهيم كرد.

تعريف انگيزش
 

"انگيزش " اسم مصدر از "انگيزيدن " بوده و در لغت به معناي "تحريك "، "ترغيب "، "تحريض " و "هيجان " آمده است. در تعريف انگيزش آمده است:
واژه انگيزش در انگليسي از كلمه لاتين Mover گرفته شده است. اين اصطلاح همان گونه كه از معناي رايج آن برمي‏آيد ، به علت و چرايي رفتار اشاره دارد.[7]
انگيزش را مي‏توان عامل نيرو دهنده ، هدايت كننده و نگهدارنده رفتار تعريف كرد.[8] به زبان ساده ، انگيزش چيزي است كه فرد را به پيش رفتن وا مي‏دارد؛ در حال پيش رفتن نگه مي‏دارد و تعيين مي‏كند كه به كجا بايد رفت.[9]
روان‏شناسان ، انگيزش را عامل دروني مي‏دانند[10] كه رفتار شخص را تحريك مي‏كند و در جهت معيّن سوق مي‏دهد و آن را هماهنگ مي‏سازد. اين نكته نيز مورد اتفاق است كه انگيزه، سازه‏اي است كه به طور مستقيم قابل مشاهده و اندازه‌گيري نيست، ولي وجود آن از رفتار شخص استنباط مي‏شود.
اصطلاح انگيزه، اغلب با انگيزش مترادف به كار مي‏رود. با اين حال، مي‏توان انگيزه را حالت مشخصي كه سبب ايجاد رفتاري معيّن مي‏شود، تعريف كرد. به ديگر سخن ، انگيزه اصطلاحي دقيق‏تر از انگيزش است. انگيزش عمل كلي مولد رفتار به شمار مي‏رود ، اما انگيزه حالت اختصاصي رفتار خاص است.[11]

نظريه‏هاي انگيزش در يادگيري
 

چون انگيزش نيز مانند بسياري از مفاهيم روان‏شناسي، مفهومي انتزاعي است، طبيعي است كه صاحب‌نظران در مورد اهميت و انواع آن اتفاق نظر نداشته باشند؛[12] به همين دليل، نظريه‏هاي معروف روان‌شناسي ، يعني نظريه رفتاري ، نظريه شناختي ، نظريه انسان‏گرايي رويكرد اجتماعي ، هر يك درباره انگيزش توجيه‏هاي متفاوتي ارائه كرده‏اند. در اينجا، به اظهار نظرهاي اين سه نظريه درباره انگيزش اشاره مي‌كنيم:

رويكرد رفتاري‏نگر به انگيزش
 

رفتارگراها كوشيده‏اند بدون سازه فرضي ، ارتباط سببي و كاركرد بين عوامل عيني مشاهده شده (محرك و پاسخ) را مشخص كنند. بعدها اين فرضيه ارائه شد كه بين محرك و پاسخ يك متغير فرضي رابط يا متغير ارگانيزمي وجود دارد. رفتارگرايان در توجيه خود از انگيزش آن را حاصل عوامل بيروني مي‏دانند. به همين دليل از انگيزش بيروني سخن گفته‏اند. انگيزش بيروني به انگيزشي اطلاق مي‏شود كه حاصل عواملي بيرون از خود يادگيرنده است. چشم‏انداز رفتاري بر پاداش و تنبيه‏هاي بيروني به صورت كليد تعيين انگيزش دانش‏آموز ، تأكيد مي‏كند. مشوق‏ها ، محرك‏ها يا رويدادهاي مثبت يا منفي هستند كه مي‏توانند رفتار دانش‏آموز را برانگيزند. مدافعان استفاده از مشوق‏ها تأكيد مي‏كنند كه آنها علاقه يا هيجان را به كلاس مي‏افزايند و توجه را به رفتار مناسب معطوف مي‏كنند و از رفتار نامناسب باز مي‏دارند. اين مشوق‏ها در كلاس درس مي‏تواند نمره‏هاي عددي، رتبه‏اي، دادن جوايز و پيشرفت يا اجازه براي انجام فعاليتي خاص باشد.
چنانكه مي‏دانيم، رفتاري كه تقويت شود احتمال تكرار آن افزايش مي‏يابد. تحسين معلم، چهره بشاش او و نمره‏هاي خوبي كه به كارهاي مورد قبول شاگردان مي‏دهد، همگي پاداش‏هايي هستند كه احتمال افزايش آن رفتار يعني ارائه كار قابل قبول را فراهم مي‏كنند.[13] از آنچه گفته شد، به دست مي‌آيد كه اثربخش‏بودن رويكرد رفتاري به انگيزش قوي، به تقويت كننده‏اي مؤثر وابستگي دارد.

نظريه انساني‏نگر به انگيزش
 

انگيزش از ديدگاه انسان‏گرايي، نيرويي فعال تلقي مي‏شود كه موجب مي‏شود همه انسان‏ها رشد كنند و تحول يابند. انگيزش چيزي بيروني نيست كه معلم براي دانش‏آموز يا كلاس انجام مي‏دهد، بلكه پرورش تمايل مثبت از پيش موجود و فراهم كردن امكان رشد، توسعه و يكپارچه كردن تجربه‏هايي تازه است. هر فردي داراي يك (اصل نمو)[14] دروني است كه همه رفتارهاي انسان را هدايت مي‏كند و به آن نيرو مي‏دهد.[15]
دو عنصر از عناصر آموزش يادگيري براي انسان‏گراها اساسي است. اين دو عامل عبارتند از: رابطه شاگرد ـ معلم و جوّ كلاسي... معلمان حمايت‏گر و دلسوز معتقدند كه دانش‏آموز فردي مهم است، و مطالب درسي را به گونه‏اي به وي ارائه مي‏دهند كه براي هر دانش‏آموز شخصا معنادار باشد و در هر كاري كه در كلاس مي‏كنند، رفاه عاطفي دانش‏آموزان را در نظر مي‏گيرند.[16]

انگيزش به صورت سلسه مراتبي از نيازها
 

در رويكرد انسان‏گرايانه، چون بر رشد توانايي‏هاي فرد و آزادي انتخاب سرنوشت تأكيد مي‏شود، ارضاي نيازهاي اساسي مهم‏ترين انگيزه رفتاري است. مهم‏ترين نيازهاي اساسي بر اساس طبقه‏بندي مزلو عبارتند از:
نيازهاي فيزيولوژيكي: گرسنگي، تشنگي و خواب؛
نياز به ايمني: اطمينان از بقا، مانند محافظت شدن از جنگ و جنايت؛
نياز به عشق و تعلق: ايمني عاطفه و مورد توجه ديگران بودن؛
نياز به احترام: احساس خوب درباره خود داشتن؛
و نياز به خودشكوفايي و تحقق توانايي‏هاي خود مي‌باشد.
مطابق با تقسيم مزلو بالاترين نياز (نياز به خودشكوفايي)، زماني رخ مي‏دهد كه نيازهاي سطح پايين تا حدي ارضا شده باشند. اما ديده شده در بسياري از اوقات اين نيازها بدون ترتيب مطرح شده، ارضا مي‏شوند. براي مثال، برخي دانش‏آموزان نيازهاي شناختي‏شان برآورده شده، در حالي كه نياز به عشق و تعلق را تجربه نكرده‏اند.[17]

رويكرد شناختي به انگيزش
 

برخلاف نظريه‏هاي رفتاري، روان‏شناسان شناختي انگيزش را پاسخي در برابر نيازهاي دروني در نظر مي‏گيرند. بنابراين، از انگيزش دروني سخن مي‏گويند. انگيزش دروني عبارت است از: پاسخي كه به نيازهاي درون يادگيرنده از قبيل كنجكاوي، نياز به دانستن و احساس قابليت و رشد داده مي‏شود.

انگيزش پيشرفت
 

يكي از نيازهايي كه پژوهش‏هاي بسياري را به خود اختصاص داده، نياز به پيشرفت يا انگيزه پيشرفت است. گيج و برلاينر انگيزه پيشرفت را به صورت ميل يا علاقه به كاميابي كلي يا كاميابي در زمينه فعاليت خاص تعريف كرده‏اند. پژوهش‏ها نشان داده‏اند كه افراد از لحاظ اين نياز با هم تفاوت بسياري دارند. بعضي افراد داراي انگيزه سطح بالايي هستند و در رقابت با ديگران و در كارهاي خود، براي كسب پيروزي به سختي مي‏كوشند. بعضي ديگر انگيزه چنداني به پيشرفت و پيروزي ندارند و از ترس شكست، آماده خطركردن براي كاميابي نيستند.[18]
انگيزش پيشرفت به عنوان تعريف شده است كه به يادگيري تكاليف درسي سرعت مي‏بخشد تا شخص با كيفيت يافتن و كاميابي، افتخار كسب كند. نياز به پيشرفت، با انگيزه پرهيز از شكست تعديل مي‏شود.[19]

نظريه برانگيختگي
 

اصطلاح برانگيختگي به حالت تهييج، توجه يا گوش به زنگ‏بودن اشاره مي‏كند. برانگيختگي از معدود متغيرهاي انگيزشي است كه براي آن شاخص‏هاي قابل مشاهده و قابل اندازه‏گيري فيزيولوژيكي وجود دارد. معلم در كلاس درس نقش محرك را بازي مي‏كند و ميزان تحريكاتي را كه يادگيرندگان دريافت مي‏كنند، تاحدودي فراواني در اختيار دارد. معنادار بودن مطالب، پيچيدگي و سهولت گفتارهاي معلم، طرز نگاه كردن و كيفيت نوشته‏هاي او بر روي تابلو همه به طور مستقيم توجه بر مي‏انگيزد. همچنين معلم ممكن است از طريق ارائه مطالب كسل كننده و روش يكنواخت آموزشي، سطح برانگيختگي دانش‏آموزان را پايين آورد. از آنجا كه سطح برانگيختگي با معناداري، تازگي و پيچيدگي محركات نسبت مستقيم دارد، هر نوع تغيير در رفتار معلم، كه به افزايش اين عامل بيانجامد، توجه دانش‏آموزان را بالا خواهد برد.[20]

نظريه نسبت‏دادن
 

نخستين فرض اساسي نظريه اسناد اين است كه ، جست‏وجو براي درك و فهم امور و عامل رويدادها ، مهم‏ترين منبع انگيزشي انسان است. نظريه اسناد كوششي است براي ارائه علت يا دليل وقوع رويدادها يا تجربه‏هاي شخصي. بنابراين ، نظريه اسناد به علت‏هايي كه فرد براي رويدادها يا نتايج اعمالش، به ويژه كسب كاميابي يا مواجهه با شكست، بر مي‏گزيند اشاره دارد.[21]
در روان‌شناسي تربيتي، نظريه اسناد مي‏كوشد تا تبين‏هاي دانش‏آموزان را براي پيروزي و شكست‏هاي آنان در موقعيت‏هاي كلاسي به طور نامداري وصف كند. واينر دريافت كه اسنادها در الگوهايي كلي جاي مي‏گيرند و افراد تمايل دارند پيروزي‏ها و شكست‏هاي خود را به چهار عامل اسناد بدهند: توانايي، تلاش، شانس و دشواري تكليف. اين اسنادها را مي‏توان در سه بعد طبقه‏بندي كرد:
نخست بُعد مكان كنترل كه مي‏تواند دروني يا بيروني باشد، به معناي اينكه علت درون يادگيرنده است يا بيرون از او. بُعد دوم، بُعد پايداري است كه معناي درجه ثبات در طول زمان يا قابليت تغيير آن است. تأثير نخست بعد ثبات بر انتظار فرد از راه‏هاي اعمال فرد در آينده است.
بُعد سوم ، بُعد قابليت كنترل است و از ميزان كنترلي حكايت مي‏كند كه دانش‏آموز بر موقعيت يادگيري دارد؛ يعني قابل كنترل يا غير قابل كنترل‏بودن موقعيت يادگيري.[22]
افراد از لحاظ اعتقاد به مكان كنترل به دو دسته تقسيم مي‏شوند: گروهي كه پيروزي‏ها و شكست‏هاي خود را به شخص خود و گروه ديگر كه پيروزي‏ها و شكست‏هاي خود را به عوامل محيط بيرون از خود نسبت مي‏دهند. گروه اول، افراد داراي منبع دروني كنترل ناميده شده‏اند و گروه دوم، افراد داراي منبع بيروني كنترل نام گرفته‏اند. افراد داراي منبع دروني كنترل، كه معتقدند رويدادهاي مثبت زندگي، در نتيجه نقشه‏ريزي دقيق و كوشش پيگير خود آنان به دست مي‏آيد. بدين جهت، براي هرگونه عمل و رفتار خود و پيامدهاي ناشي از آن مسئوليت مي‏پذيرند. براي مثال، دانش‏آموز دير رسيدن به مدرسه را به دير خارج‏شدن از خانه نسبت مي‏دهد، نه به عوامل مبهم بيروني. از سوي ديگر، افراد داراي منبع بيروني كنترل، بين رفتار خود و رويدادها هيچ‏گونه رابطه علت و معلولي نمي‏بينند و بخت و اقبال، تصادف يا اشخاص ديگر را مسئول كنترل نتايج رفتار خود مي‏دانند. در نتيجه، براي اعمال و رفتار خود مسئوليت نمي‏پذيرند و مثلاً نمره كم خود را به غرض‏ورزي معلم نسبت مي‏دهند. چون افراد داراي منبع بيروني كنترل، بر اين باورند كه رفتارها و مهارت‏هاي خود آنان بر تقويت‏هايي كه دريافت مي‏كنند چنان تأثيري ندارد، براي كوشش‏هاي خود ارزشي قايل نمي‏شوند. آنها به كنترل زندگي خود به دست خويش در حال و آينده ايماني ندارند. در مقابل، كساني كه معتقد به منبع دروني كنترل هستند، بر اين باورند كه كنترل زندگي خود را شخصاً در دست دارند و براي مهارت‏ها و توانايي‏هاي خود ارزش قايل مي‏شوند.
يكي ديگر از پيامدهاي نسبت دادن‏هاي علّي درباره منابع دروني و بيروني كنترل، رابطه آن با احساس احترام به خود يا عزّت نفس است. پيامدهاي مثبت رفتار كه به علت‏هاي دروني چون توانايي و كوشش نسبت داده مي‏شود، در شخص احساس غرور و عزت نفس يا اعتماد به خود ايجاد مي‏كند. اما توفيقي كه به علل بيروني چون بخت و اقبال يا كمك ديگران نسبت داده مي‏شود، احساس غرور و اعتماد به خود ايجاد نمي‏كند. مهم‏ترين عامل تعيين كننده براي فرد در انتخاب توانايي يا فقدان آن به صورت اسناد تاريخچه گذشته فرد از پيروزي‏ها و شكست‏هاي او است.[23]
تحقيقات انجام شده درباره كندآموزان و عقب‏ماندگان خفيف نشان مي‏دهد كه، آنها به خود سرزنش‏گري در برابر شكست تمايل دارند و در مورد پيروزي، استنادهاي بيروني و ناپايدار مي‏دهند. آنها باور ندارند كه كوشش‏هايشان عامل كاميابي آنها و عدم تلاش آنها علت شكست‏شان بوده است. برعكس، دانش‏آموزان موفق، توفيق خود را به علل دروني و پايدار اسناد مي‏دهند. آنها معتقدند كه باهوشند و وقتي كار و تلاش مي‏كنند، موفق مي‏شوند. اگر شكست بخورند، ممكن است اسناد بيروني بدهند. براي مثال، اينكه آزمون دشوار بوده است يا اسناد دروني بدهند؛ نظير آنكه به اندازه كافي كوشش نكرده‏اند. اين گونه اسنادها و اكنش‏هاي مطلوبي هستند كه به‏طور معمول به تلاش فزاينده و تلاش فزاينده به پيشرفت و مباهات و احساس كنترل مي‏انجامد. اداراك‏هاي فردي دانش‏آموزان از كاميابي، در بطن نظريه اسناد و گونگوني‏هاي آن نهفته است. اگر تلاش را عامل پيروزي و پيشرفت بدانند، انگيزش آنها افزايش مي‏يابد. برعكس، اگر احساس كنند كه فقدان توانايي دليل شكست آنان بوده و توانايي پايدار و غير قابل كنترل است، انگيزش كاهش مي‏يابد. دشواري تكليف نيز واكنش يادگيرنده‏ها را درباره پيروزي تحت تأثير قرار مي‏دهد. اگر كاميابي در يك تكليف آسان به دست آيد، احساس مباهات درباره كاميابي كاهش مي‏يابد. اما در صورتي كه دانش‏آموزان تصور كنند تكاليف چالش‏انگيز بوده و تلاش آنها در پيروزي‏شان مؤثر بوده است، احساس مباهات در آنان افزايش مي‏يابد.
كار معلم و مربي آن است كه، كاميابي شاگردان را افزايش دهند و در عين حال، به دانش‏آموزان كمك كنند تا به اين نتيجه برسند كه نتايج توفيق‏آميز آنها حاصل كار و تلاش سخت خودشان بود است.
درباره دانش‏آموزاني هم كه شكست خورده‏اند و شكست خود را به عوامل غير قابل كنترل و پايدار اسناد مي‏دهند، مربيان مي‏توانند برنامه‏هاي بازآموزي اسنادي طراحي كرده، بكوشند تا اسناد آنها را از عوامل غير قابل كنترل به عواملي قابل كنترل تغيير دهند. تحقيقات قابل توجهي در اين زمينه انجام گرفته كه مؤثر بودن روش‌هاي بازآموزي اسنادي را نشان داده‏اند.
مشكل بزرگ آموزش معلمان، وجود دانش‏آموزاني است كه داراي مفهوم خود سطح پايين هستد كه از شكست‏هاي پياپي آنان در يادگيري ناشي شده است. اين دانش‏آموزان بين پيروزي‏ها و اعمال خود رابطه نزديكي نمي‏بينند و شكست خود را به فقدان توانايي نسبت مي‏دهند. اين اعتقاد كه نتايج اعمال آنها مستقل از اعمال آنها است، به درماندگي آموخته شده مي‏انجامد. اين نوع اسنادها ناسازگارند و بايد آنها را تغيير داد. هدف برنامه‏هاي آموزشي تغيير دادن اسنادهاي ناسازگار اين است كه روند ذيل تغيير كند.

رويكرد اجتماعي
 

افراد در نتيجه نياز به پيوندجويي يا وابستگي، به برقراري رابطه با ديگران مي‏پردازند. نياز به پيوندجويي در دانش‏آموزان آنها را برمي‏انگيزد
تا اوقاتي را با دوستان همسلان معلمان والدين صرف كنند. ايجاد روابط بين فردي خصوصاً رابطه مثبت با معلم مي‏تواند در انگيزش و پيشرفت تحصيلي دانش‏آموز مؤثّر باشد.

راهكارهاي مقابله با مشكل كمبود انگيزش يادگيري
 

انگيزش از ديدگاه‏هاي گوناگون مورد بحث قرار داده شد. روشن است كه هيچ يك از آنها به طور كامل و جامع پاسخگوي مسأله انگيزش نيست. هر كدام ويژگي‏هاي مهمي دارد كه به انگيزش كمك مي‏كند. در اين بخش، ضمن اشاره به عناصر كلي در ايجاد انگيزش، كاربردي‏ترين عناصر قابل استفاده از ديدگاه‏هاي مطرح مي‌شود. عناصر بنيادي فرهنگ، جامعه و خانواده، ويژگي‏هاي معلم و يادگيرنده و متغيرهاي مربوط به جوّ كلاسي و متغيرهاي آموزشي به طور كلي در انگيزش دانش‏آموزان تأثيرگذارند. وقتي اين عناصر به صورت كامل به كار روند، انگيزش دانش‏آموز مي‏تواند به ميزان قابل توجهي افزايش يابد.
ادامه دارد ...

پي نوشت:
 

[1]. علي‌اكبر شعاري‌نژاد، يادداشت‏هايي درباره نظريه‏هاي انگيزش در آموزش و پرورش، ص 16.
[2]. چريل. ال اسپالدينگ، انگيزش در كلاس درس، ترجمه محمدرضا نائينيان و اسماعيل بيابانگرد، ص3.
[3]. علي‌اكبر سيف، روان‏شناسي پرورشي، علي‏اكبر سيف، ص 347.
[4]. يوسف كريمي، روان‌شناسي تربيتي، ص 160.
[5]. روبرت گانيه، شرايط يادگيري و نظريه آموزش، ترجمه نجفي زند، ص 411.
[6]. همان.
[7]. علي‌اكبر سيف، روان‌شناسي پرورشي، ص 336.
[8]. همان، ص349.
[9]. رابرت اي اسلاوين، روان‌شناسي تربيتي، ترجمه يحيي سيد محمدي، ص 360.
[10]. تلاش و رفتارهاي آدمي به عوامل متعددي مانند انگيزه Motive، علاقه Interes، نياز Need، مشوق Encourage، ارزش Value، نگرش Attitudو غيره وابستگي دارد. اين عوامل از هم جدا نبوده و بر يكديگر اثرگذارند.
[11]. علي‌اكبر سيف، روان‌شناسي پرورشي، ص337.
[12]. روان‏شناسان انگيزه‏ها را به گونه‏هاي مختلفي بيان كرده‏اند و به همين جهت ديدگاه‏هاي بسيار متنوعي درباره عوامل انگيزش ارائه شده است. چنان‏كه فرويد (Froud)، ليبيدو (Libido)، يا شور زندگي را اساس نيروي جنبش و فعاليت آدمي مي‏شناسد. هرمان هسه (Herman Hesse) مفهوم دوگانگي را در نوشته‏ها و آثار خود مهم تلقي مي‏كند. گروهي ديگر مانند موري (Murray) و مزلو (Maslow) نيازها را اساس بروز رفتار مي‏دانند.
[13]. يوسف كريمي، روان‌شناسي تربيتي، ص 165.
[14]. Griwth Principle.
[15]. يوسف كريمي، روان‌شناسي تربيتي، ص 165.
[16]. همان، ص 176.
[17]. رابرت ايي اسلاوين، روان‌شناسي تربيتي، ترجمه سيدمحمدي، ص405.
[18]. علي‌اكبر سيف، روان‌شناسي پرورشي، ص 357.
[19]. يوسف كريمي، روان‌شناسي تربيتي، ص 167.
[20]. علي‌اكبر سيف، روان‌شناسي پرورشي، ص 358.
[21]. همان، ص 362.
[22]. يوسف كريمي، روان‌شناسي تربيتي، ص169.
[23]. علي‌اكبر سيف، روان‌شناسي پرورشي، ص 365.

مجمع کانونهای مساجد شهرستان رستم

 
با عضویت در سیویلیکا می توانید اصل مقالات را با حداقل
۳۳ درصد تخفیف (دو سوم قیمت خرید تک مقاله) دریافت نمایید. برای عضویت در سیویلیکا به صفحه ثبت نام مراجعه نمایید. در صورتی که دارای نام کاربری در مجموعه سیویلیکا هستید، ابتدا از قسمت بالای صفحه با نام کاربری خود وارد شده و سپس به این صفحه مراجعه نمایید.
لطفا قبل از اقدام به خرید اینترنتی این مقاله، ابتدا تعداد صفحات مقاله را در بالای این صفحه کنترل نمایید. در پایگاه سیویلیکا عموما مقالات زیر
۵ صفحه فولتکست محسوب نمی شوند و برای خرید اینترنتی عرضه نمی شوند.
برای راهنمایی کاملتر راهنمای سایت را مطالعه کنید.

 

خرید و دانلود PDF مقاله

 

با استفاده از پرداخت اینترنتی بسیار سریع و ساده می توانید اصل این مقاله را که دارای ۱۲ صفحه است در اختیار داشته باشید.

 

قیمت این مقاله : ۳۰,۰۰۰ ریال

 

آدرس ایمیل خود را در زیر وارد نموده و کلید خرید با پرداخت اینترنتی را بزنید. آدرس ایمیل:

 

Top of Form

 


رفتن به مرحله بعد:

 

Bottom of Form

 

Top of Form

 


در صورت بروز هر گونه مشکل در روند خرید اینترنتی، بخش پشتیبانی کاربران آماده پاسخگویی به مشکلات و سوالات شما می باشد.

 

Bottom of Form

 

مشخصات نویسندگان مقاله بررسی اثر بخشی اموزش بازتابی شناختی بر کاهش میزان درماندگی اموزش و افزایش انگیزه تحصیلی دانش اموزان مقطع متوسطه ممسنی در سال 1393-1392

 

صادق بازیار - دانشجوی دوره کارشناسی ارشد، گروه علوم تربیتی، واحد بوشهر، دانشگاه آزاد اسلامی بوشهر
دکتر یوسف دهقانی - عضو هیات علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تحصیلات تکمیلی بوشهر

 

چکیده مقاله:

 

عصر کنونی عصر شناخت گرایی در روان شناسی نامیده شده است. یکی از فرایندهای شناختی که می تواند برا ی نوجوانان دبیرستانی مشکل ساز باشد، درماندگی اموخته شده است. اموزش بازسازی شناختی به نوجوانان کمک می کند تا بتوانند میزان درماندگی اموخته شده را کاهش دهند. این کار تحقیقی با هدف بررسی اثر بخشی اموزش بازتابی شناختی بر کاهش میزان درماندگی و افزایش انگیزه تحصیلی دانش اموزان مقطع متوسطه مسنی در سال 1393 از دیدگاه دانش اموزان به اجرا درامد. جامعه اماری پژوهش حاضر:630 نفر از دانش اموزان مقطع متوسطه شهر نور اباد ممسنی می باشد که به روش تصادفی تعداد 248 نفر از انها 180 نفر پسرو 68 نفر دختر به عنوان نمونه اماری پژوهش انتخاب گردیدند. ابزار پژوهش در تحقیق حاضر پرسشنامه پیشرفت تحصیلی دارای 44 سوال توسط عبدالله زاده وهمکاران 1383 پرسشنامه استاندارد انگیزش تحصیلی هارنر شامل 33 گویه ابزار دیگر این کار پژوهشی پرسشنامه استاندارد 27 سوالی کاهش درماندگی و پرسشنامه 23 سوالی ژندا لوئیس اثر بخشی اموزش بازتابی شناختی می باشد که پاسخگویان نمونه مورد بررسی به انان پاسخ دادند.

 

کلیدواژه‌ها:

 

اثر بخشی اموزش بازتابی شناختی، درماندگی، انگیزه تحصیلی، پیشرفت تحصیلی و دانش اموزان مقطع متوسطه

 

کد مقاله/لینک ثابت به این مقاله

 

برای لینک دهی به این مقاله، می توانید از لینک زیر استفاده نمایید. این لینک همیشه ثابت است و به عنوان سند ثبت مقاله در مرجع سیویلیکا مورد استفاده قرار میگیرد:
http://www.civilica.com/Paper-NCFHD01-NCFHD01_304.html
کد COI مقاله: NCFHD01_304

 

نحوه استناد به مقاله:

 

در صورتی که می خواهید در اثر پژوهشی خود به این مقاله ارجاع دهید، به سادگی می توانید از عبارت زیر در بخش منابع و مراجع استفاده نمایید:

 

بازیار, صادق و دکتر یوسف دهقانی، ۱۳۹۴، بررسی اثر بخشی اموزش بازتابی شناختی بر کاهش میزان درماندگی اموزش و افزایش انگیزه تحصیلی دانش اموزان مقطع متوسطه ممسنی در سال 1393-1392، کنفرانس ملی آینده پژوهی،علوم انسانی و توسعه، شیراز، مرکز توسعه آموزشهای نوین ایران (متانا)، http://www.civilica.com/Paper-NCFHD01-NCFHD01_304.html

 


در داخل متن نیز هر جا که به عبارت و یا دستاوردی از این مقاله اشاره شود پس از ذکر مطلب، در داخل پارانتز، مشخصات زیر نوشته می شود.
برای بار اول: (بازیار, صادق و دکتر یوسف دهقانی،
۱۳۹۴)
برای بار دوم به بعد: (بازیار و دهقانی،
۱۳۹۴)
برای آشنایی کامل با نحوه مرجع نویسی لطفا بخش راهنمای سیویلیکا (مرجع دهی) را ملاحظه نمایید.

 

علم سنجی و رتبه بندی مقاله

 

مشخصات مرکز تولید کننده این مقاله به صورت زیر است:

 

دانشگاه آزاد اسلامی واحد بوشهر

 

نوع مرکز: دانشگاه آزاد

 

تعداد مقالات: ۲۲۳۹

 

در بخش علم سنجی پایگاه سیویلیکا می توانید رتبه بندی علمی مراکز دانشگاهی و پژوهشی کشور را بر اساس آمار مقالات نمایه شده مشاهده نمایید.

 

مدیریت اطلاعات پژوهشی

 

اطلاعات استنادی این مقاله را به نرم افزارهای مدیریت اطلاعات علمی و استنادی ارسال نمایید و در تحقیقات خود از آن استفاده نمایید.

 

Top of Form

 

Bottom of Form

 

مقالات مرتبط جدید

 

 


مقالات فوق اخیرا در حوزه مرتبط با این مقاله به سیویلیکا افزوده شده اند.

 

به اشتراک گذاری این صفحه

 

Facebook Twitter Google+ Digg Email

 

LinkedIn WhatsApp Yahoo Bookmarks Print Google Bookmarks

 

اطلاعات بیشتر درباره COI

 

COI مخفف عبارت CIVILICA Object Identifier به معنی شناسه سیویلیکا برای اسناد است. COI کدی است که مطابق محل انتشار، به مقالات کنفرانسها و ژورنالهای داخل کشور به هنگام نمایه سازی بر روی پایگاه استنادی سیویلیکا اختصاص می یابد.
کد COI به مفهوم کد ملی اسناد نمایه شده در سیویلیکا است و کدی یکتا و ثابت است و به همین دلیل همواره قابلیت استناد و پیگیری دارد.

 

راهنمای پژوهشگران و دانشجویان

 

راهنمای استفاده از مقالات پشتیبانی کاربران فراموشی رمز عبور جستجوی مقاله اطلاع رسانی کنفرانسهای ایران ژورنالها و مجلات علمی عضویت رایگان پژوهشگران در سیویلیکا

 

راهنمای دبیرخانه کنفرانسها و مجلات

 

درخواست ثبت اطلاعات کنفرانس درخواست ثبت اطلاعات ژورنال رتبه بندی دانشگاههای ایران راهنمای برگزاری کنفرانس (لینک) اخبار دبیرخانه کنفرانسها عضویت در کانال رسمی سیویلیکا

 

مرجع دانش (سیویلیکا) | دیده بان علم ایران | پروژه ها و تحقیق دانشجویی | مرجع کتاب | فراخوانهای علمی پژوهشی کشور | افراد مهم علمی کشور | مرجع صنعت کنفرانس | اطلاع رسانی کنفرانسها | خبرگزاری کنفرانسها | بنانیوز (خبرگزاری مسکن و معماری) | نمایشگاه صنعت ساختمان | بانک کنفرانسهای خارجی | بانک نمونه قراردادها | باشگاه دانش

 

دفتر مرکزی انتشارات بوم سازه (سیویلیکا): تهران، بزرگراه جلال آل احمد، بین خیابان کارگر و بزرگراه چمران، کوچه پروانه، پلاک ۴، ساختمان چمران، طبقه ۴، واحد ۳۱
تلفن: ۸۸۰۰۸۰۴۴ ، ۸۸۳۳۵۴۵۰ ، ۸۸۳۳۵۴۵۱ ، ۸۸۳۳۵۴۵۲ - کد پستی:
۱۴۳۹۹۱۴۱۵۳
تمامی خدمات پایگاه سیویلیکا ، حسب مورد دارای مجوزهای لازم از مراجع مربوطه می‌باشند و فعالیت‌های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است

 

تماس با ما | سامانه پشتیبانی و راهنمایی کاربران | راهنمای کامل کاربران

 

اصطلاحات کلیدی روانشناسی  فارسی به انگلیسی

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
فرهنگ اصطلاحات عبارات و واژه‌ های روانشناسی - 1
 تهیه کننده : صادق بازیار
 
Psychology terms – Part 1
 
مهندسی تصور یاخیال
Imagination engineering
مهندسی تفاهم
Rapport engineering
مهندسی تکامل
Gradual perfection engineering
مهندسی تحقیق
Investigation engineering
الهام وشهود درمهندسی تصور
Inspiration and intuition in imagination engineering
الهام و شهوددرمهندسی تفاهم
Inspiration and intuition in Rapport engineering
الهام و شهوددرمهندسی تکامل
Inspiration and intuition in Gradual perfection engineering
الهام و شهوددرمهندسی تحقیق
Inspiration and intuition in investigation engineering
ذهن خود تجسمی
Self imaginative mind
ورزشهای ذهنی
Mental sports
اتحاد علم وعرفان
Combination of science and mystic
روانشناسی الهی ( ترکیب احساسات و نظریه های حقیقت جویی در تمام ابعاد وجودی انسان)
Divine psychology
الهیات
theology
ضمیر خودآگاه
consciousness
ضمیر ناخودآگاه
unconsciousness
ضمیر ابرآگاه
Meta consciousness
درهم ریختنتصاویرذهنی در مهندسی تصور
Visual squash
هفت سطح عصبشناسی در دابوت
Seven Neuro logical levels in DABOOT
محیط
environment
رفتار
behavior
مهارت
capability
باورها
beliefs
هویت
Identity
معنویت
Spiritual
مرجع
reference
مهندسی اختراع
Invention engineering
میهن پرست
patriotic
مبارزه جو
challenger
فکر
thought
ذهن
Mind - mental
عقل
reason
نظام تجسمی
Representational system
نظام ترجیحی
Preferred system
تجسم
Visualization
نگاه درونی
Visual internal
نگاه بیرونی
Visual external
شنیداری بیرون
Auditory external
شنیداری درونی
Auditory internal
حس جنبشی- لمسی
kinesthetic
مدل راما
Rama model
مدل راشا
Rasha model
مدل شمس
Shams model
برنامه نویسیذهن
Mental  programming
خنده درمانی
Laughing therapy
ادبیات درمانی
Literature therapy
فکر درمانی
Thinking therapy
دعا درمانی
Prayer therapy
عرفان درمانی
Mystic therapy
روان پویایی
Psycho dynamic
تصورخویشتن
Self image
تلقین برتر
Super suggestion
پیشگوییکامبخشانه
Self fulfilling prophecy
تلقین خلاق
Creative suggestion
رویاها
dreams
سکوت درمانی
Silent treatment
خود انگیزی
Self motivation
رشد شخصی
Personal growth
باز خورد زیستی
Bio feed back
خودیابی
Self discovery
ایمنی شناسی عصبروانی
Psycho neuro immunology
روان پویاییجدید (دابوت)
New psycho Dynamic (DABOOT)
حافظه آکاشیک
Akashic Records
برنامه هایدرونی
Inner programs
مدیریت خود
Self-management
رشد خویشتن
Self-development
شجاع دلیاکتسابی
Acquired heartedness
التقاطی
Eclectics
هستی شناسی- ذاتشناسی
Ontology
هدف – نتیجه
Outcome
بهره وری
Productivity
بهره وری ملی
Public productivity
شناخت
Cognition
همدردی
Sympathy
هستی
Being
برنامه ریزیعصبی- حسی تغییر یافته
Altered neuro sensory programming
تجربه خارج ازبدن بودن- پرواز روح
Out of the body Experience
جهش کوانتومی
Quantum leap
هوشیاری کیهانی
Cosmic consciousness'
سیستم عصبی – حسی
Neuro sensory system
تفکر نوآور
Design thinking
آئورا- هالهنورانی
Aura
افزایش ادراکاتحسی
Extra sensory perception
نظریه انگیزشپیشرفت
Achievement  Motivation  Theory
فعال سازی،تحریک
Activation
اثر کنشگر – مشاهده گر
Actor  –  Observer  Effect
رفتار واقعی
Actual  Behavior
عاطفی
Affective
نظریه نشانهخشونت
Aggressive  -  Cue  Theory
بلند پرواز
Ambitious
اضطراب
Anxiety
تشویش  -  بیم
Apprehension
انگیختگی
Arousal
قاطع
Assertive
توجه
Attention
سبک توجه
Attentional  Style
نگرش
Attitude
اسناد
Attribution
بازآموزی اسنادی
Attribution  Retraining
اثر تماشاگر
Audience  Effect
خشم
Anger
خود محور، مستبد
Authoritarian
دستگاه اعصابخودکار
Autonomic   Nervous  System
نظریه انحرافتوجه – تعارض بارون
Baron’s  Distraction  -  Conflict  Theory
رفتاری
Behavioral
بازخورد زیستی
Biofeedback
زبان اشاره
Body  Language
ملال
Boredom
پالایش
Catharsis
خشونت هدایت شده (کاتالیزه(
Channeled  Aggression
سرد کردن، آرامکردن
Chilling  Out
همکنشی
Co  -  active
اثر همکنشی
Co  -  action  Effect
شناخت
Cognition
شناختی - فکری
Cognitive
تمرین شناختی – عاطفی تعدیل استرس
Cognitive  -  Affective  Stress  Management  Training
نظریه ناهماهنگیشناختی
Cognitive  Dissonance  Theory
نظریه برچسب زنیشناختی
Cognitive  Labeling  Theory
هویت جمعی
Collective  Identity
پرسشنامه اضطرابحالتی رقابتی
Competitive  State  Anxiety  Inventory
اضطراب رقابتیصفتی
Competitive  Trait  Anxiety
رقابت جویی
Competitiveness
سردرگمی
Confusion
هسته (شخصیت)
Core
تئوری ترس ازارزیابی کوتول
Cottrell’s  Evaluation  Apprehension  Theory
میان فرهنگی
Cross  Cultural  
هنجارهای فرهنگی
Cultural  Norms
خیالبافی
Daydream
سبک آزادمنشانه
Democratic  Style
انگیزه زدایی – بی انگیزه ای
Demotivating
افسردگی
Depression
ابعاد شخصیت
Dimensions  of  Personality
جابجایی
Displacement
دغدغه استرس،منفی
Distress
سلطه گر
Dominant
سبک توجه برتر
Dominant  Attentional  Style
سایق
Drive
خود
Ego
برق نگاریماهیچه
Electromyogram
کردارشناس
Ethologist
استرس مثبت
Eustress
بعد برونگرایی – درون گرایی
Extrovert  Introvert  Dimension
خستگی
Fatigue
فرآیند گروهیمعیوب
Faulty  Group  Process
گریز یا ستیز
Flight  or  Fight
محدوده سبکبالی
Flow  Zone
تشکل، شکل گیری
Forming
ناکامی
Frustration
نظریه ناکامی – خشونت
Frustration  -  Aggression  Theory
پاسخ برقی پوست
Galvanic  Skin  Response 
هدف مدار
Goal  Oriented
هدف گزینی
Goal  Setting
همبستگی گروهی
Group  Cohesion
هنجارهای گروه
Group  Norms
ساختار گروه
Group  Structure
سلسله مراتبنیازها
Hierarchy  of  Needs
امتیاز میزبانی
Home  Advantage
خشونت خصمانه
Hostile  Aggression
کوه یخی
Iceberg
تصویرسازی
Imagery
رسمی، سرد
Impersonal
تکانه ای بودن
Impulsivity
خشونت ابزاری
Instrumental  Aggression
رویکرد تعاملی
Interactional  Approach
تعاملی
Interactive
منحنی گنبدی
Inverted  U
نشانه های بیربط
Irrelevant  Cues
حس حرکت
Kinesthetic  Sense
آسان گیر، بیخیالی
Laissez  -  Fair
درماندگی آموخته
Learned  weakness
مقیاس لیکرت
Likert  Scale
منبع کنترل
Locus  of  Control
تسلط
Mastery
متغییر میانجی
Mediation  Variable
مراقبه، مدیتیشن
Meditation
تمرین ذهنی
Mental  Practice
مرور ذهنی
Mental  Rehearsal
سرمشق گیری
Modeling
خلق
Mood
واکنش انگیزشی
Motivational  Response
بازسازی حرکتی
Motor  Reproduction
مدل چند بعدیرهبری
Multidimensional  Model  of  Leadership
یادگیری مشاهدهای
Observational  Learning
مقیاس هایافتراق معنایی اوسگود
Osgoods  Semantic  Differential  Scales
هدف هایدستاوردی
Outcome  Goals
نتیجه گرا
Outcome  Oriented
بیش انگیختگی
Over  -  Arousal
تمرین زدگی
Over  Training
گرانبار (درتوجه)
Overload
ادراک
Perception
هدف های عملکردی
Performance  Goals
نمای شخصیت - رخساره شخصیت
Personality  Profile
ویژگی شخصیت
Personality  Trait
ارتباط اقناعی،ارتباز قانع کننده
Persuasive  Communication
رفتار ترجیحی
Preferred  Behavior
فشار
Pressure
عوامل  اولیه جامعه پذیر
Primary  Agents  of  Socialization
مسئله مدار
Problem  Focused
نمای وضعیت خلقی – رخساره وضعیت خلق
Profile  of  Mood  State
آرام سازیعضلانی تدریجی
Progressive  Muscular  Relaxation
گرم کردن روانی،تهییج
Psyching  Up
خشونت واکنشی
Reactive  Aggression
تقویت
Reinforcement
رابطه مدار
Relationship  Oriented
آرمیده
Relaxed
پایایی
Reliability
رفتار مقتضی
Required  Behavior
یادداری
Retention
دستگاه فعالسازی شبکه ای
Reticular  Activating  System
اثر رینگلمن
Ringelman  Effect
برانداز، وارسی،پویش
Scanning
عوامل ثانویهجامعه پذیری
Secondary  Agents  of  socialization
خودپنداره - خودانگاره
Self  Concept
خودباوری - اعتماد به نفس
Self  Confidence
خویشتن داری
Self  Control
خودمختاری
Self  Determining
خودبسندگی
Self  Efficacy
عزت نفس
Self  Esteem
پیش گویی خودکامبخش
Self  Fulfilling  Prophecy
خود شکوفایی
Self  Fulfillment
پرسشنامه خود سنجی
Self  Report  Questionnaire
گفتگوی درئنی
Self  Talk
خود ارزشمندی
Self  Worth
دیگران
Significant  Others
عامل موقعیتی
Situational  Factor
تسهیلات اجتماعی
Social  Facilitation
نظریه هویتاجتماعی
Social  Identity  Theory
نظریه یادگیریاجتماعی
Social  Learning  Theory
کم کاری اجتماعی
Social  Loafing
جامعه پذیری،اجتماعی شدن
Socialization
عامل جامعهپذیری
Socializing  Agent
آزمون اضطرابرقابت ورزشی
Sport  Completion  Anxiety  Test  
پرسشنامه جهتگیری ورزشی
Sport  Orientation  Questionnaire
اسناد پایدار
Stable  Attribution
بعد استوار - روان رنجور
Stable  -  Neurotic  Dimension
ثبات - پایداری
Stability
اضطراب حالتی
State  Anxiety
استرس - فشارروانی
Stress
تعدیل فشارروانی، تنظیم فشار روانی
Stress  Management
محرک تنش زا
Stressor
گروهک
Subgroup
وظیفه مدار
Task  Orientated
پرتنش - تنیده
Tense
تنش
Tension
توقف فکر
Thought  Stopping
رویکرد صفات
Trait  Approach
صفت حالت
Trait  -  State
اسناد پایدار
Unstable  Attribution
اعتبار
Validity
تشویق کلامی
Verbal  Persuasion
تجارب مشاهد های
Vicarious  Experience
تقویت مشاهده ای
Vicarious  Reinforcement
سرزندگی
Vigor
مرور ذهنی رفتاردیداری - حرکتی
Viso  -  Motor  Behavior  Rehearsal
تجسم
Visualization
پیروزی خواهی - بردگرایی
Win  Orientation
نگرانی
Worry
قانون یرکسدادسون
Yerkes  -  Dodson  Law
منطقه کارکردبهینه
Zone  of  Optimal  Functioning
پرورش
education
سبک یادگیری
learning style
هدف‌های آموزشی
education goals
هدف‌های فرایندی
process
هدف‌های تولیدی
product
روش آزمایشی
experiment
الگوی عمومیآموزش
General Teaching Model
شناخت
Cognition
فراشناخت
metacognition
متغیر پیش بین
predictive
متغیر ملاک
Criterion
ارزشیابی آغازین
Preassessment / Pre-assessment
ارزشیابی تکوینی
formative evaluation
ارزشیابی تراکمی
summative evaluation
هوش
intelligence
درماندگی آموختهشده
learned helplessness
سبک یادگیریعاطفی
affective learning style
سبک یادگیریشناختی
cognitive learning style
سبک یادگیریفیزیولوژی
physiological learning style
تحلیل تکلیف
task analysis
یادگیری موقعیتی
situated learning
تکالیف اصیل
authentic tasks
نظریه سازندگییادگیری سازندگی گرایی
constructivism
یادگیری معنادار
meaningful learning
آموزش اکتشافی
discovery learning
سرعت ادراکی
cognitive tempo
ساخت
structure
عملیات ذهنی
operations
طرحواره
schema
حافظه روندی
procedural memory
حافظه معنایی
semantic memory
یادگیری
learning
توان رفتاری
behavioral potentiality
آموزش
instruction
سنجش
assessment
ارزشیابی هنجاری
normative evaluation
کارآموزی
training
تقویت کنندهنخستین
primary reinforcer
تقویت کنندهشرطی
conditioned reinforcer
تقویت‌ کنندهاجتماعی
social reinforcer
رفتار درمانی
Behavior therapy
روانکاوی
psychoanalysis
روان رنجوری
Neurosis
پیشگیری
preventive Techniques
اختلال شخصیت گروههایخودیار
self help group
بیماریهای روانتنی
psychosomatic illness
روان پرشی
psychosis
مشکلات سادهعاطفی
simple emotional problems
اسکیزوفرنی
paranoia schizophrenia
روان گروهی
psyche group
راهنمایی گروهی
group guidance
گروه آموزشی
T. group
گروه حساسیت
sensitivity group training
گروه رویارویی
Encounter group
روان درمانگروهی
group psychotherapy
مشاوره گروهی
group counseling
پویایی گروه
group dynamics
همدردی و همدلی
Empathic
فرایند گروهی
group process
گروه سنجی
group measuring
هنجار گروهی
 
بازی درمانی
play Therapy
جنبش درمانی
Movement Therapy
شعردرمانی
Lyric Therapy
پذیرش و احترام
Acceptance &Respect
رهبر گروه
group Leader
درک همدلی
Empathic understanding
مددکاری اجتماعی
 social work
روانشناسی مشاور
 counseling or psychologist
روان درمانگران
 psychotherapists
تحول روانیاجتماعی
 Psychosocial development
روانشناسیاجتماعی
 Social psychology
همرنگی
 Conformity
همانند سازی
 Identification
درونی کردن
 Internalization
تعاون
 Cooperation
تعادل
 Equilibrium
بهنجار
 Normal
بررسی طولی
 longitudinal study
بررسی متوالی
 Sequential Study
الگو
 pattern
بوم شناسی
 Ecology
تبلیغات
 Propaganda
قابلیت اعتماد
 trustworthiness
عقیده
 Opinion
نگرش
 Attitude
توجیه خود
 Self-justified
توجیه برونی
 External justified
ناهماهنگی شناختی
 cognitive dissonance
تزاید یا تشدید
 escalation
پیشگوییخودکامروایی
 Self fulfilling prophecy 
چاره ناپذیری
 inevitability
عزت نفس
 self esteem
پرخاشگری
 Aggressiveness
ناکامی
 frustration
پاداش
 Reward
تنبیه
 punishment
قالب فکری
 stereotype
پیشداوری
 prejudice
یادگیری اجتماعی
 social learning
تصور
 representation
متابعت
 Compliance
کشش و جاذبه
 Attraction
سازگاری
 Adjustment
خود پنداری
 Self concept
شایعه
 Rumor
فرضیه
 Hypothesis
محرکهایناخودآگاه
 Unconscious motivation
اختلالات زودگذرشخصیت
 Transient Personality reactions
کنش درونی
 Tension
جنون سمی
 Toxic psychosis
از جا پریدنفشار
 Startle reaction stress
آستانه فشارروانی
stress threshold
تحمل فشار روانی
 stress tolerance
برتر کردن
 Sublimation
شوک روحی
 Shock reaction
ارزیابی شخصی
 self evaluation
امنیت فردی
 Self Security
سادیسم
 Sadism
دفاع بازگشت
 Regression
جنون جوانی
 Schizophrenia
واکنش سازی
 Reaction formation
روان درمانی
 Psychotherapy
دوگانگی احساس
 Ambivalence
کمپلکس یا عقده
 Complex
انکار حقیقت
 Denial of reality
تشخیص
 Diathesis
جابجا کردن
 Displacement
انگیزه
 Drive
عایق سازی احساسی
 Emotional insulation
برون گرایی
  Extrovert
تخیل
 Fantasy
خطای هواس
  Illusion
تعقل
 Intellectualization
درون افکنی
 Introjection
مکانیسم
 Mechanism
نیاز
 Need
توهم ترس
 Delusional
پاسخ طبیعی
 Innate responses
وقفه
 Time Out
رفتار تهاجمی
 Assaultive
تقویت کننده
 Reinforcer
وسواس
  obsessions
انحراف روانی
mental aberration
نابهنجار
abnormal
حالت رویاگونه
absent state
بالیزم
ballism
رفتار درمانی
behavior therapy
ناهنجاری خواب
parasomnia
روان پزشکی کودک
child psychiatry
آتاکسی
ataxia
آزارگری
sadism
عمل وسواسی
Compulsion
اختلالات تشنجی
convulsive disorder
آفازی مادرزادی
aphasia – congenital
هیستری
Hysteria
همه چیز هراسی
panphobia
هذیان
delusion
وهم، توهم زدگی
Hallucinosis
نشانه مرضی
symptom
نارسایی حافظه
dysmnesia
منفی بافی
negativism
منزوی
solitary
مالیخولیا
Melancholy
لکنت
stuttering
کمرویی
timidity
عقده
Complex
عقب ماندگی ذهنی
mental deficiency
صرع
epilepsy
روانشناسیبالینی
clinical psychology
روان پزشکی
psychiatry
دلهره
anguish
خیال بافی
fantasm
جنون
psychosis
بهداشت روانی
mental hygiene
افسردگی
depression
توانایی مدرسه‌ای
Academic ability
اخلاق تربیتی
 Ethics , educational
تربیت فنی
 Technical education
تربیت کودکمحوری
 Child-centered education
تربیت کودکی
 childhood education
تربیت متوسطه
 secondary education
بازپروری
 Re-education
تربیت مختلط
 coeducation
تربیت معلم
 Teacher education
تربیت ناپذیر
 Non-educable
تربیت نوجوان
 Adolescent education
تربیت والدین
 parent education
تربیت ، آموزش وپرورش
 education
تربیت آزاد
 Liberal- education
تربیت ابتدایی
 elementary education
تربیت اجباری
 compulsory education
تربیت اجتماعی
 social education
تربیت اخلاقی
 Moral education
تربیت استثنایی (ویژه(
 Education special
تربیت پرورشگاهی
 Nursery education
تربیت تجربی
 Experimental education
تربیت خانواده
 Family education
تربیت خلاق
 Creative education
تربیت خود
 Auto-education
تربیت دینی
 Religious education
تربیت شغلی
 Education professional
سرعت تربیتی
 Educational acceleration
اندازه گیریتربیتی
 Educational measurement
روانشناسیتربیتی
 Educational psychology
رفتار ورودی
entering (entry) behavior
تحلیل تکلیف
 task analysis
بازپروری
re-education
برون ریزی
discharge
تراز ذهنی
mental level
حافظه
memory
حافظه فوری
short term memory
خود رهبری
self-government
رشد یافتگی
maturity
رشد
growth
رشد داخلی
maturation
سن عقلی
mental age
صراحت ذهنی
lucidity
فکر
thinking
لفظ پردازی،مکررگویی
verbigeration
رشد شناختی
cognitive development

هیپنوتیزم : محقق:صادق بازیلر دانش اموخته کارشناسی ارشد  رشته بر نامه ربزی دانشگاه ازاد بوشهر

هیپنوتیزم

هیپنوتیزم یا خوابگری] شاخه‌ای از علم روانشناسی است که در آن به وسیلهٔ تلقین، شخص در حالت خاصی ازهوشیاری قرار می‌گیرد. هیپنوتیزم یا به طور دقیقتر هیپنوز موجب تسلط دیگری بر فرد نمی‌شود بلکه دیگری با ضمیر ناخودآگاه آدمی به مکالمه و القای تلقینات می‌پردازد. همهٔ هیپنوزها نحوی خودهیپنوتیزم است و هیپنوتیزور خارجی فقط مامای هیپنوز از درون انسان است و آن را می‌زایاند. همة مکاتب و عرفاً به نحوی با هیپنوز درگیر بوده‌اند. ضمیر ناخودآگاه تنها یک تئوریست که توضیح حقایق روی آن سوار می‌شود. هیپنوتیزور نمی‌تواند هرآنچه دوست داشت به سوژه تلقین کند. هیپنوتیزم یک امر خارق‌العاده نیست؛ و کارایی عجیب و غریب ندارد. اگر هم آثار غریبی داشته باشد در عدهٔ کمی دارد و خیلی قابل تکرار و تأیید نیست لذا از منظر علم رسمی پاره‌ای غرایب مشاهده شده در هیپنوز قابل اعتبار و برداشت کلی نیستند. (مبحث شستشوی مغزی البته در این وادی مطرح است ولی میزان پایداری این کارها باید بیشتر ارزیابی شود)هیپنوز خواب نیست. امواج مغزی در این حالت با امواج مغزی حالت خواب در بسیاری موارد فرق می‌کند. از یک منظر هیپنوز با تلقین معمولی هم فرق دارد چرا که مناطقی که بر اثر تلقین تحریک می‌شود با مناطق تحریک شده هنگام هیپنوز متفاوت است. در طی این فرایند، شخص هیپنوتیزور قادر است هر آنچه در نظر دارد به شخص هیپنوتیزم شده القا کند زیرا در این حالت تلقینات هیپنوتیزور بجای حواس بدن عمل می‌کند و ضمیر ناخودآگاه انسان را تحت کنترل خویش قرار می‌دهد.[۳] البته هرآنچه هیپنوتیزور می‌خواهد به هیپنوتیزم شوند تحمیل و تلقین نمی‌شود. هیپنوز جبر ایجاد نمی‌کند.

  •  

خود هیپنوتیزم

خود هیپنوتیزم یعنی آن که شما خودتان را هیپنوتیزم کنید، این کار فقط با تمرکز و تفکر خود فرد صورت می‌پذیرد. روش‌های متعددی در هیپنوتیزم وجود دارد که در اصول مانند هم هستند. برای آن‌که خود را هیپنوتیزم کنید مراحل زیر را طی کنید. توجه داشته باشید که روش زیر هیچ‌گونه ضرر و یا خطری ندارد، سعی کنید که خوابتان نبرد. این روش را در وضعیتی انجام دهید که نه زیاد گرسنه باشید و نه زیاد شکمتان پر باشد

مرحله اول

ریلاکس کردن:در ابتدا روی یک صندلی بنشینید یا ترجیحاً روی تخت یا زمین دراز بکشید. سپس چشمانتان را ببندید و تمرکزتان را روی نفس کشیدن بگذارید. کاملاً بی‌حرکت باشید و با هر بازدم بدنتان را شل‌تر کنید و فکر کنید که بدنتان سنگین و سنگین تر می‌شود.
۱- کنون احساس کنید که از کف پایتان انرژی گرمی نفوذ می‌کند این انرژی به هرجا که برود آن جا را سنگین و کرخت و شل می‌کند بنابراین کف پایتان نیز سنگین و کرخت می‌شود؛ و کم‌کم به مچ پایتان می‌رسد و همین‌طور به ساعد، زانو و تمام ران و کشالهٔ ران شما.
۲- بعد از آن که این انرژی تمام پاهایتان را سنگین و شل و کرخت کرد کم‌کم به درون شکم شما نفوذ می‌کند و تمام کلیه‌ها و رودهٔ شما را نیز به این حالت دچار می‌کند قفسهٔ سینهٔ شما را دربر می‌گیرد و به کمر شما نیز نفوذ می‌کند. توجه‌تان به بازدم هایتان باشد که با هر بازدم بدنتان شل‌تر و کرخت تر می‌شود.
۳- با هر بازدم بدنتان سنگین و شل و کرخت می‌شود مخصوصاً پلک‌هایتان مدام سنگین و سنگین تر می‌‍شود. کم‌کم انرژی به گردنتان و موی و پوست سر و صورتتان می‌رسد بدنتان کاملاً شل، سنگین و کرخت است.

مرحله دوم

توجه داشته باشید که مرحله اول را باید به خوبی اجرا کرده باشید. کنون احساس کنید که دست راست یا چپتان (هرکدام که ترجیح می‌دهید) مانند بادکنک سبک شده‌است و کم‌کم به بالا می‌رود این را به خوبی تصور و تلقین کنید. آن‌گاه متوجه می‌شوید که دستتان تکان می‌خورد و به بالا می‌رود. (البته ممکن است که دست شما بالا برود و متوجه نشوید یا فکر کنید دستتان بالا می‌رود ولی چنین نشود و یا اصلاً اتفاقی رخ ندهد و یا کمی تکان بخورد که بستگی به میزان کیفیت هیپنوتیزم شما دارد که با تمرین می‌توانید کیفیت آن را بیشتر کنید) سپس دوباره فکر کنید که دست شما سنگین می‌شود و این موجب می‌شود که دستتان آرام آرام پایین آید. تبریک می‌گویم شما هیپنوتیزم شدید.

مرحله سوم

خروج از هیپنوتیزم: کنون تصور کنید که بدنتان آرام آرام به حالت نرمال برمی‌گردد و آرام چشمانتان را باز کنید، دستانتان را مشت کنید پاهایتان را باز و بسته کنید و کمی راه بروید تا به حالت اول بازگردید.

تاریخچه

نظرات زیادی دربارهٔ اینکه چه کسی هیپنوتیزم را شروع کرد، وجود دارد. هندوهای هند ادعا می‌کنند که آنها این شیوه را بنیان نهادند و از آن به عنوان یک دارو برای سلامتی استفاده کردند. امروزه این یکی از کاربردهای اصلی هیپنوتیزم است و به روانشناسی مربوط می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد هیپنوتیزم به گذشته‌های دور برمیگردد.

اما پیشرفتهای مهم هیپنوتیزم در سال ۱۸۴۲، هنگامی که جیمز برید (James Braid) شروع به بررسی بیشتر آن کرد، رخ دادند. او که «پدر هیپنوتیزم جدید» نامیده می‌شود اعتقاد نداشت که خواب مغناطیسی باعث هیپنوتیزم می‌شود و فکر می‌کرد که خلسه‌ها فقط یک «خواب عصبی» هستند. وی در سال ۱۸۴۳ یک کتاب دربارهٔ این موضوع به نام «نوریپنولوژی» نوشت. برخی مسمر را پدر هیپنوز می‌دانند. می‌گویند راسپوتین وزیر پرنفوذ دربار روسیه تزاری از این روش در قربانیان خود استفاده می‌کرده‌است. کشیش آبه فاریا نیز از متقدمین این روش است. مسمر در دورهٔ اوج نظریه‌پردازی در باب مغناطیس این پدیده را ناشی از مغناطیس حیوانی می‌دانست. بعدها روش او توسط شورایی مرکب از بنجامین فرانکلین و گیوتین و... مردود دانسته شد. برخی فقها می‌گویند هیپنوتیزم اگرمستلزم امر حرامی نباشد جایز است. هیپنوتیزم را خواب واره ترجمه کرده‌اند. هیپنوز توسط میتلون اریکسون آمریکایی و نیز المان پیشرفت زیادی کرد.[نیازمند منبع]

روش‌ها

هیپنوتیزم به دو صورت خودهیپنوتیزم و دگرهیپنوتیزم قابل اجرا است. از فواید هیپنوتیزم می‌توان درمان بسیاری از ناراحتی‌های روانی را نام برد. به‌خصوص در هنگام خودهیپنوتیزم، که شخص می‌تواند به‌وسیلهٔ تلقین، تغییرات مثبتی را در کردار و روحیات خود پدید آورد. البته خود هیپنوتیزم دارای خطراتی هم هست؛ به این صورت که اگر بدون آگاهی و اطلاعات کافی و با روش‌های نادرست انجام پذیرد، می‌تواند اثرات بسیار مخربی بر روی روان انسان به دنبال داشته باشد.[۳]

سه فاکتور مهم در هیپنوتیزم عبارتند از تمرکز فوق‌العاده فکر، انفکاک و تجزیه (جدا شدن ذهنی از محیط پیرامون)، تلقین (چرا که اساس هیپنوتیزم تلقین به نفس است).
می‌توان گفت هیپنوتیزم = تمرکز + اعتقاد + انتظار + تصور + ارتباط

برای انجام موفقیت آمیز دیگر هیپنوتیزم باید هفت گام زیر به صورت متوالی و دقیق اجرا گردد:
۱- مناظره اولیه، بهتر آماده کردن ذهن بیمار یا pretalk
۲- انجام آزمونهای هیپنوتیزم از تکنیکهای عمیقسازی مثل آزمون چشم اشپیگل
۳- کانونی کردن توجه (تمرکز ذهن)
۴- القای خواب هیپنوتیزم
۵- استفاده از تکنیکهای عمیق سازی
۶- تسهیل پاسخهای ناخودآگاه
۷- تصدیق خلسه، ارائه تلقینهای بعد از هیپنوتیزم و خروج از خلسه.[۳]

روش‌های مختلفی برای انجام هیپنوتیزم وجود دارد. اولین کسی که در این زمینه کار کرد مسمر بود و طرف داران او را مسمریسم می‌نامیدند. مسمر با تمرکز و توجه و مهمتر از همه انتظار در بیماران آنها را در خلسه قرار می‌داد. بعد از او روانشناسان دیگر به این کار پرداختنند

هنگام استفاده از واژهٔ مناسب خلسه دقت شود مطالب با موهومات اشتباه نشود. هرچند لفظ خلسه از لفظ trance که از بهت و ترس احتمالاً می‌آید بهتر باشد؛ و خلسهٔ عرفانی و احساس خروج روح از بدن احتمالاً از هیپنوز جدا نیست. (فرزان کمالی نیا) المان برای هیپنوز چند مرحله تصور می‌کند - وقتی فقط چشم‌ها را می‌بنیم حالت هیپنوئیدال است بعد وارد فازهای عمیقتر می‌شویم و یکی از فازهای عمیق هیپنوتیزم به نام سمنامبولیسم نام دارد (سمنامبول خدای خواب در یونان است) - از هیپنوز در age regration یعنی بازگشت به سنین عقب‌تر (پس روی سنی) و حتی چند صد سال قبل و پیشروی سنی استفاده می‌شود البته بازگشت چندصد سال به عقب لزوماً مؤید تناسخ نیست و این مسایل در حد تئوری است و دقیق نیست. استفاده از هیپنوز در اعتراف گرفتن از زندانی‌ها و دروغ سنجی معتبر نیست. هرچند گاهی نتایج مفید علم و گاهی نتایج نادرست می‌دهد. به طور کلی خیلی نمی‌توان به این مطالب اعتبار کرد.

روشهای مختلفی برای القای هیپنوز وجود دارد. روش تثبیت چشم - روش کیاسون- روشpmr یا شل کردن پیشروندهٔ عضلانی (میراث هیپنوز اریکسونی)- و... از هیپنوز برای کنترل درد و درمان چاقی و... استفاده می‌شود البته هیپنوز مفید است ولی معجره نمی‌کند. کودکان ۸ تا ۱۲ سال بهتر هیپنوز می‌شود و در سنین بالای ۶۵ هپینوتزیم پذیری کم می‌شود. افراد از لحاظ هیپنوتیزم پذیری ۴گروهند. ۷درصد که نباید هیپنوز شوند یا هیپنوز نمی‌شوند نظیر عقب ماندگان ذهنی- هفت درصد دیونیسین هستند و استعداد بالایی در هیپنوز دارند. ۲۰درصدآپولونین بوده به سختی هیپنوز می‌شوند؛ و درصد بالایی ادیسین هستند یعنی در اواسط طیف hypnotismability قرار دارند.

هیپنوز دو گونه‌است هیپنوز سمپاتیک که با تحریک است و در رقصهای برخی بومیان آفریقا و سرخ‌پوست و مناطق مختلف حتی جنوب ایران در واقه از این روشها استفاده می‌شود(رضا جمالیان) و هیپنوز پاراسمپاتیک که تون پاراسمپاتیک و آرامش را بالا می‌برد. در هیپنوز برای هنگ کردن وبای پس نمودن و عبور از کریتیکال فاکولته یا کریتیکال فاکتور یا جاجمنت فاکتور و ضمیز خودآگاه و رسیدن به ضمیر ناخودآگاه از روشهای مختلف از جمله کانفیوژن و... استفاده می‌شود.

.

در روان درمانی

از هیپنوتیزم برای درمان تعدادی اختلالات فیزیولوژیک و روان شناختی استفاده می‌شود. در پزشکی، از هیپنوتیزم برای کاستن از اضطراب مربوط به عمل‌های پزشکی و دندان پزشکی، آسم، بیماری‌های معده و روده، تهوع ناشی از شیمی درمانی، و مدیریت درد، استفاده می‌شود. در درمان بیماری‌های روانی، از هیپنوتیزم استفاده می‌شود تا به مردم کمک شود بر اعتیاد خود فائق آیند. استفاده از هیپنوتیزم برای حل مشکلات عاطفی-هیجانی بیش از همه بحث برانگیز بوده‌است. طرفداران استفادهٔ تراپوتیک از هیپنوتیزم می‌گویند که این کار به روان درمانگران اجازه می‌دهد تا خاطرات واپس رانده‌ای را که در پشت پردهٔ مشکلات روان شناختی قرار دارند کشف کنند. اما بعضی روان شناسان در مورد استفاده از هیپنوتیزم در روان درمانی با دیدهٔ تردید نگاه می‌کنند. آنها می‌گویند که هیپنوتیزم چیزی نیست بجز این که روان درمانگر، خاطراتی غیرواقعی را در ذهن مراجعان می‌کارد، از جمله خاطراتی از بدرفتاری و آزار را که هرگز روی نداده‌اند.[نیازمند منبع]

·  محقق: صادق بازیار دانش اموخته   کارشناسی ارشد دانشگاه  ازاد بوشهر

اسکیزو فرنی وعلایم :. محقق: صادق بازیار


 
اسکیزوفرنی :
 
محقق: صادق بازیار                                                               
علائم
فرد مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است دچار توهم‌هایی شود (که اغلب به صورت شنیدن صداها گزارش شده است)، خیالات (اغلب عجیب و غریب یا سرکوب گرانه در طبیعت) و آشفتگی فکری و کلامی می‌باشند. مورد دوم ممکن است از از دست دادن قطار اندیشه، تا جملات با اتصال نامنظم در معنی، تا تناقض شناخته شده به عنوان آشفته گویی در موارد حاد متغیر باشد. گوشه‌گیری اجتماعی، نامرتبی لباس و بهداشت، و از دست دادن انگیزه و قضاوت تماماً موارد عادی موجود در اسکیزوفرنی می‌باشند.[۶] اغلب الگوی قابل مشاهده‌ای از مشکل عاطفی وجود دارد، برای مثال عدم پاسخگویی به محرکات.[۷] اختلال در شناخت اجتماعی با اسکیزوفرنی مرتبط است،[۸] همچنین علائم پارانویا؛ انزوای اجتماعی به طور معمول اتفاق می‌افتد.[۹] همچنین معمولاً مشکلات در کار و حافظهٔ بلند مدت، توجه، عملکرد اجرایی، و سرعت پردازش رخ می‌دهد.[۲] در یک زیرگروه غیر معمول، فرد ممکن است تا حد زیادی ساکت باشد، در وضعیت‌های حرکتی عجیب و غریب، یا در جلوه‌های بی‌موردی از اضطراب قرار بگیرد، که همهٔ اینها نشانه‌هایی از جنون جوانی می‌باشند.[۱۰]
اواخر نوجوانی و اوایل دوران بلوغ، دوره‌های اوج شروع بیماری اسکیزوفرنی می‌باشند،[۲] که سال‌های بحرانی توسعهٔ اجتماعی و حرفه‌ای یک نوجوان است.[۱۱] در ۴۰٪ از مردان و ۲۳٪ از زنان مبتلا به اسکیزوفرنی، این مهم قبل از سن ۱۹ سالگی خود را نمایان می‌کند.[۱۲] برای به حداقل رساندن گستردگی اختلال مرتبط با اسکیزوفرنی، به تازگی کار بسیاری برای شناسایی و درمان مرحلهٔ علائم اولیه (قبل از شروع) بیماری به انجام رسیده است، که تا ۳۰ ماه قبل از شروع علائم قابل تشخیص است.[۱۱] کسانی که بیماری اسکیزوفرنی آنها در حال پیشرفت است ممکن است علائم گذرا یا خود محدودگری روانی[۱۳] و علائم نامعین کناره‌گیری از اجتماع، تحریک پذیری، بی‌قراری،[۱۴] و عدم مهارت حرکتی[۱۵] را در طول مرحلهٔ ابتدایی بیماری تجربه کنند.
طبقه‌بندی اشنایدری
در اوایل قرن بیستم، روانپزشک کورت اشنایدر علائم روان‌پریشی را که وی فکر می‌کرد اسکیزوفرنی از سایر اختلالات روانی مجزا می‌کند فهرست‌بندی کرد. اینها به نام «علائم درجه اول» یا علائم درجه اول اشنایدر معروفند. آنها عبارتند از: کنترل هذیان توسط نیروی خارجی، اعتقاد به این که افکار به درون ذهن شخص وارد می‌شوند یا برگرفته از ذهن شخص می‌باشند؛ اعتقاد به این که افکار شخص به افراد دیگر اشاعه می‌یابند، و شنیدن صداهای وهم‌آوری که منتقد افکار یا اعمال شخص یا آمیزشی از صداهای وهم‌آور دیگر باشند.[۱۶] اگر چه آنها به طور قابل توجهی به معیارهای تشخیصی کنونی کمک کرده‌اند، اما ویژگی علائم درجه اول بحث‌برانگیز می‌باشند. از بررسی مطالعات تشخیصی انجام شده بین سال‌های ۱۹۷۰ و ۲۰۰۵ درمی‌یابیم که آنها مجاز به تأیید یا رد ادعای اشنایدر نمی‌باشند، و پیشنهاد شده است که علائم درجه اول باید، تأکیدی بر بازبینی سیستم‌های شناختی آینده باشند.[۱۷]
علائم مثبت و منفی
اسکیزوفرنی اغلب با واژه‌های علائم مثبت و منفی (فقدان) شرح داده می‌شود.[۱۸] علائم مثبت، آنهایی هستند که اکثر افراد به طور عادی تجربه نمی‌کنند، اما در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی موجود می‌باشند. آنها می‌توانند شامل هذیان، اختلال افکاری و گفتاری، و توهم لمسی، شنوایی، بصری، بویایی و چشایی باشند، و معمولاً به عنوان جلوه‌ای از جنون در نظر گرفته شوند.[۱۹] به طور معمول توهمات نیز مرتبط با محتوای مقولهٔ خیال می‌باشند.[۲۰] عموماً علائم مثبت خوب به دارو پاسخ می‌دهند.[۲۰] علائم منفی فقدانی از پاسخ‌های عاطفی طبیعی یا سایر فرایندهای فکری می‌باشند، و کمتر به دارو پاسخ می‌دهند.[۶] آنها معمولاً شامل یکنواختی عاطفی یا کمبود عاطفه و احساس، فقر بیان (عجز گویایی)، ناتوانی در تجربهٔ خوشی و لذت (فقدان لذت)، عدم تمایل به تشکیل روابط (بی تفاوتی اجتماعی)، و فقدان انگیزه (فقدان اراده) می‌شوند. تحقیقات نشان می‌دهد که نشانه‌های منفی نسبت به علائم مثبت بیشترین تأثیر را در کیفیت زندگی ضعیف، ناتوانی عملکردی، و بار مسئولیتی که بر دوش دیگران است دارند.[۲۱] اغلب افراد با علائم منفی برجسته دارای سابقهٔ ناموزونی قبل از شروع بیماری می‌باشند، و اغلب پاسخ به دارو محدود می‌باشد.[۶][۲۲]
علل
ترکیبی از ژنتیک و عوامل زیست محیطی در پیشرفت اسکیزوفرنی ایفای نقش می‌کنند.[۲][۳] افراد با سابقه خانوادگی اسکیزوفرنی که از جنون گذرا یا خود محدودگری رنج می‌برند به احتمال ۲۰–۴۰٪ بیماریشان یک سال بعد مشخص می‌شود.[۲۳]
ژنتیک
برآورد قابلیت به ارث بردن به دلیل مشکل بودن جدا کردن اثرات ژنتیکی و زیست محیطی متفاوت است.[۲۴] بزرگترین خطر برای پیشرفت اسکیزوفرنی داشتن یک فامیل درجه اول مبتلا به این بیماری می‌باشد (درصد خطر ۶٫۵٪ است)؛ بیش از ۴۰٪ از دوقلوهای همسان کسانی که مبتلا به اسکیزوفرنی هستند نیز تحت تأثیر قرار می‌گیرند.[۳] این احتمال وجود دارد که بسیاری از ژن‌ها، آمیزشی از هر یک از اثر کوچک و ناشناخته انتقالی و ظاهری ناشناخته باشند.[۳] کاندیداهای احتمالیی زیاد پیشنهاد شده‌اند، از جمله تغییرات تعداد کپی خاص، NOTCH4 و مکان ژن پروتئین هیستون.[۲۵] تعداد ارتباط به وسعت ژنوم مانند پروتئین انگشتی روی ۸۰۴A نیز مرتبط شده‌اند.[۲۶] به نظر می‌رسد همپوشانی قابل توجهی در ژنتیک اسکیزوفرنی وجود دارد و اختلال دوقطبی[۲۷] با فرض یک مبنای ارثی، یک سوال از روانشناسی تکاملی این است که چرا ژن‌هایی که احتمال جنون تکامل یافته را افزایش می‌دهند، با در نظر گرفتن شرایط، از نقطه نظر تکاملی ناسازگارانه می‌باشند. یک تئوری به نقش ژن‌های دخیل در تکامل زبانی و طبیعت انسان اشاره دارد، اما تا به امروز چنین ایده‌هایی کمی بیش از ایده‌های نظری موجود در طبیعت به قوت خود باقی هستند.[۲۸][۲۹]
در ژوئیهٔ ۲۰۱۴ دانشمندان موفق شدند هشتاد و سه ژن جدید را که در بیماری اسکیزوفرنی نقش دارند شناسایی کنند.[۳۰] بیشتر این ژنها در انتقال پیامهای شیمیایی در مغز نقش دارند و برخی دیگر نیز بر سیستم ایمنی بدن تأثیر می‌گذارند. این پژوهش ژنتیکی بودن این بیماری را ثابت کرد.[۳۱]
محیط زیست
عوامل زیست محیطی مرتبط با پیشرفت اسکیزوفرنی عبارتند از: محیط زندگی، مصرف مواد مخدر و عوامل استرس زای قبل از تولد.[۲] به نظر می‌رسد سبک و شیوه تربیتی والدین اثر عمده‌ای ندارد، گر چه افرادی که از حمایت والدین برخوردارند از موقعیت بهتری نسبت به افرادی که والدینی انتقادی یا خصمانه دارند برخوردار می‌باشند.[۳] زندگی در یک محیط شهری در دوران کودکی یا بلوغ به طور مداوم با افزایش خطر ابتلاء به اسکیزوفرنی توسط یکی از دو عامل ذکر شده،[۲][۳] حتی پس از در نظر گرفتن مصرف مواد مخدر، گروه قومی، و اندازه و وسعت گروه اجتماعی همراه می‌باشد.[۳۲] از عوامل دیگری که نقش مهمی را ایفا می‌کنند عبارتند از: انزوای اجتماعی و مهاجرت مرتبط با سختی‌های اجتماعی، تبعیض نژادی، اختلال در خانواده، بیکاری، و کمبود شرایط مسکن.[۳][۳۳]
سوء مصرف مواد مخدر
شماری از مواد مخدر که باعث رشد و پیشرفت اسکیزوفرنی می‌شوند، عبارتند از: ماری جوانا (و حشیش)، کوکائین، و آمفتامین.[۳] حدود نیمی از کسانی که مبتلا به اسکیزوفرنی هستند بیش از حد مواد مخدر و / یا الکل مصرف می‌کنند.[۳۴] نقش حشیش می‌تواند علی باشد،[۳۵] اما داروها و مواد دیگر ممکن است تنها به عنوان مکانیسم‌هایی سازگار برای مقابله با افسردگی، اضطراب، خستگی، و تنهایی مصرف شوند.[۳۴][۳۶]
ماری‏‏‏‏‏ جوانا با افزایش تعلق میزان مصرف با خطر پیشرفت یک اختلال روانی مرتبط[۳۷] که استفاده مکرر با دو برابر خطر ابتلاء به جنون و اسکیزوفرنی مرتبط است.[۳۶][۳۸] حال آنکه برشمردن مصرف حشیش به عنوان عامل مؤثر بر ابتلاء به اسکیزوفرنی توسط خیلی‌ها قابل قبول است،[۳۹] همچنان مورد بحث می‌باشد.[۲۵][۴۰] آمفتامین، کوکائین، و به میزان کمتر الکل، می‌توانند منجر به جنونی که بسیار شبیه به اسکیزوفرنی است شوند.[۳][۴۱] اگر چه به طور کلی علت بیماری تصور نمی‌شود، اما افراد مبتلا به اسکیزوفرنی نیکوتین بسیار بیشتری نسبت به جمعیت عمومی مصرف می‌کنند.[۴۲]
عوامل رشد و پیشرفت
عواملی مانند فقدان اکسیژن خون و عفونت، یا استرس و سوء تغذیه مادر در دوران رشد جنین، ممکن است اندکی خطر ابتلاء به اسکیزوفرنی را در مراحل بعدی زندگی افزایش دهند.[۲] به احتمال زیاد افراد مبتلا به اسکیزوفرنی ممکن است در فصل زمستان یا فصل بهار (حداقل در نیمکره شمالی) متولد شده باشند، که ممکن است ناشی از قرار گرفتن زیاد در معرض ویروس در رحم باشد.[۳] این اختلاف حدود ۵ تا ۸٪ می‌باشد.[۴۳]
مکانیسم‌ها
تلاش‌های چندی برای توضیح ارتباط بین تغییر عملکرد مغز و اسکیزوفرنی به مرحله عمل رسیده است.[۲] یکی از شایع‌ترین آنها فرضیه دوپامین می‌باشد، که نسبت خصیصه‌های جنون به تفسیر ذهن معیوب از احتراق ناقص نورون‌های دوپامینرژیک می‌باشد.[۲]
روانی
بسیاری از مکانیسم‌های روانی در توسعه و بقای اسکیزوفرنی درگیر می‌باشند. انحرافات شناختی در افرادی که مطلع از خطر هستند یا کسانی که در معرض خطر هستند، به ویژه هنگامی که تحت فشار یا در موقعیت‌های گیج کننده‌ای هستند قابل تشخیص می‌باشد.[۴۴] برخی از ویژگی‌های شناختی ممکن است منعکس کننده فقدان‌های عصب شناسی عمومی از جمله از دست دادن حافظه باشند، حال آن که ویژگی‌های دیگر ممکن است مربوط به مسائل خاص و تجربیات باشند.[۴۵][۴۶]
علی رغم نمایان شدن فقدان عاطفه، یافته‌های اخیر نشان می‌دهد که بسیاری از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی از لحاظ عاطفی، خصوصاً به محرک‌های استرس زا یا منفی پاسخگو هستند، و این گونه است که حساسیت ممکن است سبب بروز آسیب پذیری نسبت به اختلال و علائم شود.[۴۷][۴۸] برخی از شواهد نشان می‌دهد که محتوای باورهای پنداری و تجارب روانی می‌تواند منعکس کننده علل عاطفی اختلال باشند، و همچنین نشان می‌دهد که چگونه تعبیر شخص از چنین تجربه‌هایی می‌تواند در شناخت علائم تأثیر گذار باشد.[۴۹][۵۰][۵۱] استفاده از «رفتارهای مطمئن» برای جلوگیری از تهدیدات فرضی ممکن است کمکی برای توهم مزمن باشد.[۵۲] اکثر شواهد مرتبط با نقش مکانیسم‌های روانی ناشی از اثرات روان درمانی‌ها روی علائم اسکیزوفرنی می‌باشد.[۵۳]
عصب‌شناسی
اسکیزوفرنی بسته به تفاوت‌های ظریف موجود در ساختار مغز می‌باشد، که در ۴۰تا ۵۰٪ موارد و در شیمی مغز در حالات جنونی حاد یافت می‌شود.[۲] بررسی‌های برگرفته از تست روان‌شناسی عصبی و تکنولوژی‌های تصویربرداری از مغز مانند FMRI و PET برای بررسی تفاوت‌های اجرایی در فعالیت مغز نشان دهنده تفاوت‌هایی هستند که به نظر می‌رسد اغلب در لب قدامی مغز هیپوکامپ‌ها و لب گیجگاهی رخ می‌دهند.[۵۴] کاهش حجم مغز، کوچک‌تر از آنچه در کسانی که مبتلا به بیماری آلزایمر هستند بافت می‌شود، در مناطقی از قشر پیشانی و لب‌های گیجگاهی گزارش شده‌اند. معلوم نیست که آیا این تغییرات حجمی تدریجی هستند یا قبل از شروع بیماری به وجود می‌آیند.[۵۵] این تفاوت‌ها به فقدان شناخت عصبی مرتبط اند که اغلب ابتلاء به اسکیزوفرنی را به همراه دارند.[۵۶] از آنجا که مدارهای عصبی متغیرند، متناوباً پیشنهاد شده است که اسکیزوفرنی را باید به عنوان مجموعه‌ای از اختلالات گسترده عصب تصور کرد.[۵۷]
توجه خاصی نسبت به عملکرد دوپامین در مسیر mesolimbic مغز شده است. توجهات بیش از حد منتج شده از یافته‌های تصادفی است که phenothiazine مواد مخدر، که مسدودکننده عملکرد دوپامین است، می‌تواند علائم روان پریشی را کاهش دهد. این واقعیت وجود دارد که آمفتامین‌ها، که منجر به آزاد شدن دوپامین می‌شوند، ممکن است علائم روان پریشی در اسکیزوفرنی را تشدید کنند.[۵۸] فرضیه مؤثر دوپامین اسکیزوفرنی پیشنهاد می‌کند که فعال سازی بیش از حد گیرنده‌های D۲ علت (علائم مثبت) اسکیزوفرنی بود. اگر چه حدود ۲۰ سال این فرضیه بر اساس اثر مسدود کننده D۲مشترک در تمام داروهای ضد روان پریشی بنا شد، اما تا اواسط دهه نود که PET و بررسی‌های تصویربرداری مقطع‌نگاری رایانه‌ای تک‌فوتونی شواهد پشتیبان را تأمین می‌کردند اثری از آن نبود. فرضیه دوپامین در حال حاضر، تا حدودی تنها به دلیل اینکه تجویز داروهای ضد روان پریشی جدید (تجویز داروی داروهای ضد روان پریشی نامنظم) می‌توانند مؤثر تر از تجویز داروهای قدیمی (تجویز دارو داروهای ضد روان پریشی معمولی) باشند ساده تصور می‌شود، اما عملکرد سروتونین نیز مؤثر واقع می‌شود و ممکن است اندکی کمتر از دوپامین اثر مسدود کننده داشته باشد.[۵۹]
انتقال‌دهندهٔ عصبی گلوتامات و کاهش عملکرد گیرنده گلوتامات NMDA در اسکیزوفرنی نیز مورد توجه قرار گرفته است، بیشتر به دلیل کاهش غیر طبیعی سطح گیرنده‌های گلوتامات یافت شده در مغزهای پس از مرگ کسانی که مبتلا به اسکیزوفرنی هستند،[۶۰] و کشف اینکه داروهای مسدود کننده گلوتامات مانند پنسیلین و کتامین می‌توانند مقلد علائم و مسائل شناختی مرتبط با این حالت باشند.[۶۱] کاهش عملکرد گلوتامات به عملکرد ضعیف آزمون الزامی لپ قدامی مغز و عملکرد هیپوکامپ مرتبط می‌باشد، و گلوتامات می‌تواند در عملکرد دوپامین، که هر دو در اسکیزوفرنی دخیل شده‌اند تأثیر گذار باشد، واسطه مهم (و احتمالاً عملی) نقش مسیرهای گلوتامات در این حالت پیشنهاد می‌شوند.[۶۲] اما علائم مثبت نسبت به تجویز داروی glutamatergic پاسخگو نیستند.[۶۳]
تشخیص
نوشتار اصلی: Diagnosis of schizophrenia
 
جان نش، یکریاضیدان اهل ایالات متحده و برنده مشترک جایزهٔ نوبل اقتصاد در سال ۱۹۹۴ می‌باشد، که از اسکیزوفرنی رنج می‌برد. زندگی وی، موضوع فیلم «ذهن زیبا» برنده جایزه اسکار در سال ۲۰۰۱ می‌باشد.
اسکیزوفرنی یا بر اساس دو معیارهای انجمن روان پزشکی آمریکا «راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی»، نسخه DSM-IV-TR، یا سازمان بهداشت جهانی طبقه‌بندی آماری بین‌المللی از بیماری‌ها و مشکلات مرتبط با سلامت، ICD-۱۰تشخیص داده می‌شود.[۲] این معیارها از تجارب گزارش شده شخص، گزارش اختلال رفتاری، به دنبال یک ارزیابی بالینی توسط یک متخصص سلامت روانی استفاده می‌کنند. نشانه‌های مرتبط با اسکیزوفرنی به طور پی در پی در جامعه رخ می‌دهد و بسیار سخت می‌شود به اسکیزوفرنی پی برد.[۳] تا سال ۲۰۰۹ هیچ آزمون عینی وجود ندارد.[۲]
معیارها
معیارهای ICD-۱۰به طور معمول در کشورهای اروپایی مورد استفاده قرار می‌گیرند، حال آنکه معیارهای DSM-IV-TR در ایالات متحده آمریکا و سایر نقاط جهان مورد استفاده قرار می‌گیرند، و در مطالعات پژوهشی متداول هستند. معیارهای ICD-۱۰تأکید بیشتری بر علائم درجه اول اشنایدری دارند. در عمل، تشابه بین دو سیستم بالا است.[۶۴]
با توجه به نسخه تجدید نظر شده چهارم «راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی» (DSM-IV-TR)، برای تشخیص ابتلاء به اسکیزوفرنی، سه معیار مشخص باید در نظر گرفته شود:[۶۵] علائم مشخصه: دو یا چند مورد زیر، که هر یک برای مدت طولانی در طول یک دوره یک‌ماهه وجود دارند (یا کمتر، در صورتی که علائم صرفه نظر از درمان باشند). توهمات وهم و خیالات سخنان آشفته، که جلوه‌ای از اختلال در تفکر رسمی می‌باشد. رفتار به شدت آشفته (مانند نامناسب لباس پوشیدن، اغلب گریه کردن) یا رفتار جنون جوانی علائم منفی: تحت تأثیر کم توجهی عاطفی (فقدان یا کمبود در پاسخ عاطفی) قرار گرفتن، عجز گویایی (فقدان و یا کمبود در گفتار)، و یا نداشتن اختیار و اراده (فقدان یا کمبود انگیزه).
اگر توهم‌ها عجیب و غریب تشخیص داده شوند، یا یک صدای آمیخته با صحبت‌های بیمار همزمان با انجام گرفتن اعمال بیمار یا شنیدن دو یا چند صدا که درحال گفتگو با یکدیگر هستند را توهم شنیداری بحساب بیاوریم، تنها علائم بالا کاربرد دارند. ملاک اختلال در سخن زمانی قابل مشاهده است که به اندازه کافی بطور قابل ملاحظه اختلال در ارتباطات شدید باشد. اختلال در عملکرد اجتماعی یا شغلی: برای مدت قابل توجهی از زمان شروع اختلال، یک یا چند منطقه عمده از عملکرد مانند کار، روابط بین فردی، یا مراقبت از خود، به طور قابل توجهی پایین‌تر از سطح به دست آمده قبل از شروع اختلال می‌باشند. طول مدت قابل توجه: علائم مداوم اختلال به مدت حداقل شش ماه ماندگار می‌باشند. این دوره شش‌ماهه، باید حداقل یک ماه از علائم (و یا کمتر، در صورتی که علائم صرفه نظر از درمان باشند) را کاهش دهد.
اگر نشانه‌های اختلال برای بیش از یک ماه ولی کمتر از شش ماه نمایان شوند، تشخیص اختلال حالت اسکیزوفرین عملی می‌باشد.[۶۵] علائم روان پریشی که کمتر از یک ماه به طول می‌انجامند ممکن است به عنواناختلال روانی کوتاه تشخیص داده شود، و در شرایط مختلف ممکن است به عنوان اختلال روانی غیرقابل تشخیص دسته‌بندی شود. در صورتی که نشانه‌های اختلال خلقی به طور قابل ملاحظه‌ای نمایان شوند اسکیزوفرنی قابل تشخیص نمی‌باشد (گر چه اختلال schizoaffective قابل تشخیص است)، یا اگر نشانه‌های اختلال پیش رونده فراگیر نمایان شوند مگر این که هذیان یا توهم برجسته نیز وجود داشته باشند، یا اگر علائم مستقیماً نتیجه فیزیولوژیکی شرایط یا موارد یک پزشک عمومی، مانند سوء استفاده از مواد مخدر یا داروها باشند، اسکیزوفرنی قابل تشخیص نمی‌باشد.
زیر گروه‌ها
DSM-IV-TR شامل پنج زیر گروه اسکیزوفرنی می‌باشد، گر چه توصیه می‌شود پیشرفته‌ترین آن یعنی DSM-5 را از طبقه‌بندی جدید مجزا کنیم:[۶۶][۶۷] نوع پارانویایی (هذیانی): توهمات یا توهمات شنیداری نمایان می‌شوند، اما اختلال در تفکر، رفتار آشفته، یا تملق عاطفی نمایان نمی‌شوند. توهمات سرکوب گرانه و / یا پر آب و تاب هستند، اما علاوه بر این، آیتم‌های دیگری مانند حسادت، مذهب، و یا شکایت جسمانی نیز ممکن است وجود داشته باشند. (DSM code 295.۳/ICD code F20.0) نوع نامنظم: به نام «اسکیزوفرنی جنون جوانی» موجود در ICD معروفند. جایی که اختلال فکری و عاطفه یکنواخت با هم وجود دارند. (DSM code 295.۱/ICD code F20.1) نوعی از جنون جوانی: این موضوع ممکن است تقریباً ناشی از بی حرکتی و یا جلوه‌ای از آشفتگی، حرکات بی هدف و بی‌مورد باشد. علائم می‌توانند شامل نداشتن هوشیاری نسبی یا کامل جنون جوانی و انعطاف‌پذیری مومی باشند. (DSM code 295.۲/ICD code F20.2) نوع نامشخص: علائم روان‌پریشی نمایانند، اما معیاری برای انواع پارانوئید، آشفتگی، یا جنون جوانی دیده نمی‌شود. (DSM code 295.۹/ICD code F20.3) نوع باقی‌مانده: که در آن علائم مثبت فقط در یک حساسیت پایین نمایانند. (DSM code 295.۶/ICD code F20.5)
ICD-۱۰دو زیر گروه دیگر را معرفی می‌کند:[۶۷] افسردگی پس از اسکیزوفرنی: بروز افسردگی پس از یک بیماری اسکیزوفرنی که در آن سطح پایینی از علائم اسکیزوفرنی هنوز هم ممکن است وجود داشته باشند. (ICD code F20.4) اسکیزوفرنی ساده: گسترش بی سر و صدا و پیشرونده علائم شاخص منفی بدون هیچ سابقه‌ای از حالات روانی (ICD code F20.6)
تفاوت
علائم روان پریشی ممکن است در بسیاری از اختلالات روانی دیگر موجود باشند، از جمله اختلال دوقطبی،[۶۸] اختلال شخصیت مرزی،[۶۹] مسمومیت با مواد مخدر و جنون ناشی از مواد مخدر. توهمات («غیر-عجیب و غریب») نیز اختلال توهم، و برداشت‌های اجتماعی دراختلال اضطراب اجتماعی، اختلال شخصیت گریزی و اختلال شخصیت موجود هستند. اسکیزوفرنی با اختلال وسواس (OCD) همراه است، به طور قابل توجه بیشتر از آن است که بتوان به صورت شانسی در مورد آن بحث کرد، گر چه وسواسی که در OCD از توهمات اسکیزوفرنی رخ می‌دهد را به سختی می‌توان تشخیص داد.[۷۰]
بیشتر پزشکان عمومی و اعصاب و روان ممکن است ملزم به رد کردن بیماری‌های پزشکی شوند که ممکن است به ندرت حاصل از علائمی شبیه اسکیزوفرنی روانی،[۶۵] مانند: آشوب و اضطراب متابولیک، عفونت سیستماتیکی، سفلیس، HIV عفونت، صرع، و ضایعات مغز باشند. ممکن است رد کردنهذیان، که می‌تواند نشانه توهمات دیداری، شروع حاد و متغیر سطح هوشیاری، و نشانه بیماری زمینه‌ای باشد لازم باشد. تحقیقات به طور کلی به منظور عود کردن تکرار نمی‌شوند مگر اینکه نشانه «طبی» خاصی باشد یا ممکن است عوارض جانبی از دارو ضد جنون وجود داشته باشد.
پیشگیری
در حال حاضر شواهد و مدارک مبتنی بر اثر بخشی مداخلات زودرس برای جلوگیری از اسکیزوفرنی بی نتیجه است.[۷۱] حال آن‌که شواهدی وجود دارد که مداخلهٔ زودهنگام در آنهایی که با یک فقره بیماری روانی همراه هستند ممکن است در کوتاه‌مدت نتایج بهبودشان را مهیا سازند، پس از پنج سال بهره‌مندی کمی از این اقدامات وجود دارد.[۲] تلاش برای جلوگیری از اسکیزوفرنی در مرحله علائم اولیه بیماری مطمئناً سودمند نمی‌باشد و به همین دلیل از سال ۲۰۰۹ توصیه نمی‌شود.[۷۲] پیشگیری در صورت نبودن نشانه‌های قابل اعتماد بعد از پیشرفت بیماری دشوار است.[۷۳] با این حال، برخی از موارد اسکیزوفرنی می‌تواند به تعویق بیفتد یا احتمالاً با تشویق به پرهیز کردن از مصرف حشیش، به ویژه در میان جوانان می‌تواند به تعویق بیفتد.[۷۳] افراد با سابقه خانوادگی اسکیزوفرنی ممکن است بیشتر در معرض خطر ابتلاء به جنون ناشی از حشیش باشند.[۳۹] و، یک پژوهش نشان داد که اختلالات روانی ناشی از حشیش در حدود نیمی از موارد پیشرفت شرایط روانی مداوم را به دنبال دارد.[۷۴]
تحقیقات نظری دنباله رو استراتژی‌هایی هستند که ممکن است بیماری اسکیزوفرنی را کاهش دهند. به دنبال یک روش برای درک آنچه در سطح ژنتیک و عصبی اتفاق می‌افتد تا یک بیماری به حساب بیاید، به طوری که مداخلات زیست پزشکی می‌توانند گسترده شوند. با این حال، آثار متعدد و متنوع ژنتیکی به هر اندازه که کوچک باشند، تعامل با محیط زیست را با مشکل مواجه می‌کنند. متناوباً، استراتژی‌های [بهداشت عمومی]] می‌توانند عوامل انتخابی اقتصادی و اجتماعی باشند که در گروه‌های خاص به میزان بالایی از اسکیزوفرنی، به عنوان مثال در ارتباط با مهاجرت، قومیت یا فقر، به هم مرتبط هستند. گروه گسترده‌ای از استراتژی‌ها می‌توانند از خدمات مربوط به اطمینان از حاملگی سالم و رشد سالم، از جمله در مناطق توسعه روانی مانند شناخت اجتماعی حمایت کنند. با این حال، به اندازه کافی شواهد و مدارکی دال بر اجرای ایده‌هایی که در زمان فعلی وجود دارند، و تعدادی از مسائل گسترده‌تری که مختص اسکیزوفرنی باشند موجود نیست[۷۵][۷۶]
مدیریت
نوشتار اصلی: Management of schizophrenia
درمان اولیه اسکیزوفرنی، مصادف با مصرف داروهای آنتی سایکوتیک می‌باشد، که اغلب با ترکیبی از حمایت‌های روانی و اجتماعی همراه هستند.[۲] بستری شدن در بیمارستان ممکن است برای موارد وخیم یا به طور داوطلبانه یا (در صورتی که قانون سلامت روانی به آن اجازه دهد) اجباری صورت پذیرد. بستری شدن طولانی مدت از مان شروع غیر نهادینه کردن در سالهای دهه ۱۹۵۰ غیر طبیعی می‌باشد، هر چند هنوز هم اتفاق می‌افتد.[۴] ارتباطات خدمات پشتیبانی از جمله سر زدن به مراکز، بازدید توسط اعضای جامعه بهداشت روانی، حامیان اشتغال[۷۷] و پشتیبانی از گروه‌ها، عادی می‌باشد. برخی از شواهد نشان می‌دهد که ورزش منظم دارای اثرات مثبتی بر سلامت جسمی و روانی افراد مبتلا به اسکیزوفرنی می‌باشد.[۷۸]
درمان های تکنولوژیک
درمان با TMS تقريباً بيش از هشت سال است كه محققين درمان اختلال اسكيزوفرنيا با TMS بكارمي برند. اين روش بيشتر در مواردي آزمايش شده است كه بيماران داراي توهمات مقاوم بوده اند ويا به درمان هاي دارويي پاسخ نمي دادند. خاستگاه به كارگيري اين روش به مطالعاتي برمي گردد كه نشان مي دهند اين نوع مداخله جديد در اختلالات خلقي موثر است. چندين مطالعه نشان داده اند كه TMS در قشر پيش پيشاني نيمكره چپ همان اثراتي را توليد مي كندكه داروهاي ضدافسردگي ايجاد مي كنند. افزون بر اين، طبق شواهد مختلف، اثربخشي اين رويكرد درماني در اختلالاتي نظيروسواس فكري- عملي و اختلال استرس پس از سانحه و شيدايي نيز نشان داده شده است. TMS براي نشانگان منفي اسكيزوفرنيا نشانگان منفي اسكيزوفرنيا مرتبط با نقص در عمل رد اجرايي است و جزء آن دسته از علايمي است كه به داروهاي نورولپتيك بسيار كند جواب مي دهد. همچنين علائم منفي به داروهاي ضد روان پريشي نسل اول )نظير هالوپردول، تريفلوپرازين،كاربافازپن و...( جواب نمي دهند عليرغم اينكه داروهاي ضدروانپريشي غير كلاسيك نيز تا حدي مي تواند اين علائم را كنترل كند ولي اثر واقعي آنها بر چنين علايمي هنوز مبهم و ناشناخته است. به هر ترتيب با استفاده از (TMS) مي توان آن نواحي از قشر پيشاني را كه در به وجودآمدن اين علايم نقش داشته اند تحريك مغناطسي نمود. تصاوير به دست آمده از مغز بيماران اسكيزوفرنيا نشان داده است كه در ايجاد علايم منفي، كاهش فعاليت در منطقه قشر مخ نيمكره چپ به چشم مي خورد. در واقع منطق زيربنايي درمان از طريقTMS براي علايم منفي اسكيزوفرنيا به اين مي پردازدكه چون در اين منطقه ازكرتكس يك فعاليت پايين را شاهد هستيم لذا تحريك از طريق فركانس بالا سبب فعاليت نوروني مي شود. TMS براي نشانگان مثبت اسكيزوفرنيا توهم، هذيان، گفتار عجيب و غريب، اختلال در فكر، در زمره علايم مثبت اسكيزوفرنيا محسوب مي شود. در ميان علايم مثبت اين بيماري بيش ترين مطالعات بر روي توهم به خصوص )شنيداري(انجام شده است. توهم شنيداري در ميان 50-70 درصد از بيماران اسكيزوفرنيا ديده مي شود. معمولاً درمان هايي مبتني بر دارو به صورت كامل انجام نمي شود ويا علي رغم مصرف دارو بيمار همچنان اين توهمات را دارد. اين توهمات مي تواند سبب پريشاني، ناتواني كاركرد يا عدم كنترل بر رفتار شود. اسكيزوفرنيا در خصوص اثر بخشي rTMS بر علايم اسكيزوفرنيا نيز شواهدي وجود داردكه نشان مي دهد اين شيوه بر علايم منفي و توهمات شنيداري در افراد مبتلا موثر است. به طور مثال در مقاله اي كه در سال 2004 ارايه شده، نشان داده شده قريب به اثر مطالعات حاكي از تاثير rTMS بر بهبود علايم فوق بوده اند.[۷۹]
دارو
ریسپریدون به داروی ضد روان پریشی نامنظم معروف است.
راه اول برای درمان اختلال روانی مرتبط با اسکیزوفرنی تجویز داروی ضد روان پریشی است،[۸۰] که می‌تواند علائم مثبت روان پریشی را در حدود ۷–۱۴ روز کاهش دهد. داروهای ضد روان پریشی، به هر حال، به میزان قابل توجهی نسبت به بهبود علائم منفی و اختلال در شناخت ضعیف می‌باشند.[۲۲][۸۱] استفاده دراز مدت از این دارو، خطر عود را کاهش می‌دهد.[۸۲]
انتخاب داروی ضد روان پریشی برای مصرف بر اساس منافع، خطرات و هزینه‌ها می‌باشد.[۲] جای بحث دارد که کدام دسته بهتر هستند، معمولی یا داروهای ضد روان پریشی نامنظم.[۸۳] در زمانی که داروهای ضد روان پریشی معمولی به مقدار کم نسبت به متوسط دفعات و مقدار دوزهای مصرف دارو مورد استفاده قرار می‌گیرند، هر دو دارو به یک اندازه علائم افت یا عود را نشان می‌دهند.[۸۴] در ۴۰ - ۵۰٪ از افراد خوب جواب می‌دهد، در ۳۰ - ۴۰٪ از افراد نسبتاً جوابگو می‌باشد، و در ۲۰٪ از افراد باعث مقاومت در برابر درمان شده است (از بین رفتن علائم، بعد از شش هفته با توجه به دو یا سه داروی ضد روان پریشی مختلف به طور رضایت بخشی پاسخگو می‌باشد).[۲۲] Clozapine (کلوزاپین) برای کسانی که پاسخ ضعیفی نسبت به داروهای دیگر دارند درمان مؤثری است، اما احتمال عوارضجانبی وخیمی نسبت به agranulocytosis (آگرانولوسیتوز) دارد (کاهش تعداد سلول‌های سفید خون در ۱–۴٪).[۲][۳][۸۵]
توجه داشته باشید که عوارض جانبی داروهای ضد روان پریشی معمولی میزان بیشتری ازعوارض جانبی اکستراپیرامیدال را به دنبال دارند در حالی که داروهای ضد روان پریشی نامنظم افزایش قابل توجه وزن، دیابت و خطر ابتلاء به سندرم متابولیک را به دنبال دارند.[۸۴]حال آن که داروهای ضد روان پریشی نامنظم عوارض جانبی اکستراپیرامیدال کمتری دارند که این اختلافات نسبتاً کم می‌باشند.[۸۶]برخی از داروهای ضد روان پریشی نامنظم از قبیل quetiapine (کویتاپین) و risperidone (ریسپریدون) نسبت به داروهای روان پریشی معمولی perphenazine (پرفنازین) با خطر جدی مرگ همراه هستند، در حالی که clozapine (کلوزاپین) با کمترین خطر مرگ همراه است.[۸۷] هنوز مشخص نیست که آیا داروهای ضد روان پریشی جدید شانس ابتلاء به سندرم نورولپتیک بدخیم، که یک اختلال عصبی نادر ولی جدی است را کاهش می‌دهند یا خیر.[۸۸]
برای افرادی که مایل یا قادر به اخذ دارو به طور منظم، نیستند، انبار پی در پی تدارکات داروهای ضد روان پریشی ممکن است به منظور کنترل نظارت مورد استفاده قرار بگیرند.[۸۹] آنها به نسبت زیادی خطر مربوط به داروهای خوراکی را کاهش می‌دهند.[۸۲] هنگامی که در ترکیب با اختلالات روانی استفاده می‌شوند، ممکن است پیوسته در دراز مدت درمان را بهبود دهد.[۸۹]
روانی اجتماعی
شماری از مداخلات روانی اجتماعی ممکن است در درمان اسکیزوفرنی مفید باشند که عبارتند از: خانواده درمانی،[۹۰] ارتباط درمانی مثبت، اشتغال، بازسازی شناخت،[۹۱] آموزش مهارت درمان شناخت رفتاری (CBT)، مداخلات اقتصادی اعتباری، و مداخلات روانی اجتماعی به منظور مواد مصرفی و کنترل وزن.[۹۱] خانواده درمانی یا آموزشی، که کل سیستم خانواده را نسبت به یک فرد، مخاطب قرار دهد، ممکن است عود شدن بیماری و بستری شدن در بیمارستان را کاهش دهد.[۹۲] شواهد و مدارک مؤثر CBT در مورد کاهش علائم یا جلوگیری از عود کردن بیماری اندک می‌باشد.[۹۳][۹۴] هنر یا درام درمانی به خوبی مورد تحقیق قرار نگرفته است.[۹۵][۹۶]
پیش‌بینی
اسکیزوفرنی هزینه‌های جانی و مالی بسیاری دارد.[۲] اسکیزوفرنی به کاهش امید به زندگی از ۱۲ - ۱۵ سال منتج می‌شود، در درجه اول به دلیل به همراه داشتن چاقی، بی حرکتی در طول زندگی روزمره، و سیگار کشیدن، افزایش میزان خودکشی نقش کمتری را ایفا می‌کند.[۲] این تفاوت‌ها در امید به زندگی بین سال‌های s۱۹۷۰و s۱۹۹۰افزایش یافته است،[۹۷] و بین سال۱۹۹۰s و دهه اول قرن ۲۱st تغییر قابل ملاحظه‌ای در نظام سلامت با در دسترس بودن مراقبت‌های گسترده نداشته است (فنلاند).[۸۷]
اسکیزوفرنی یکی از علل عمده ناتوانی است، با فعال شدن جنون به سه دسته بیشترین ناتوانی پس از quadriplegia و جنون و در صدر آن paraplegia و کوری تقسیم بندی می‌شود.[۹۸] حدود سه چهارم از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی همراه با عود کردن بیماری از ناتوانی مداومی برخوردارند.[۲۲] برخی از مردم به طور کامل بهبود می‌یابند و دیگران برخوردهای خوب و مناسبی در جامعه دارند.[۹۹] بسیاری از افراد مبتلا به اسکیزوفرنی، به طور مستقل با پشتیبانی جامعه زندگی می‌کنند.[۲] در افراد مبتلا به جنون با توجه به قسمت اول در ۴۲٪ موارد از نتیجه خوبی در دراز مدت، نتیجه متوسط در ۳۵٪ و یک نتیجه ضعیف در ۲۷٪ برخوردارند.[۱۰۰] به نظر می‌رسد نتایج بدست آمده مرتبط با اسکیزوفرنی در در حال توسعه نسبت به کشورهای توسعه یافته بهتر است.[۱۰۱] با این حال، این نتیجه‌گیری‌ها، زیر سؤال رفته‌اند.[۱۰۲][۱۰۳]
یک نرخ خودکشی بیش از حد متوسط در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی موجود می‌باشد. این مهم ۱۰٪ذکر شده است، اما اکثر تحلیل‌های اخیر مطالعاتی و آماری در یک تجدید نظر ۴٫۹٪برآورد کرده‌اند، که اغلب در دوران پس از شروع یا اولین زمان بستری شدن در بیمارستان اتفاق می‌افتد.[۱۰۴] در اکثر مواقع بیش از (۲۰ تا ۴۰ درصد) حداقل یک بار اقدام به خودکشی می‌کنند.[۱۰۵][۱۰۶] انواع مختلفی از عوامل خطر وجود دارد، از جمله جنس مذکر، افسردگی، و بهره هوشی بالا.[۱۰۵]
اسکیزوفرنی و سیگار کشیدن یک ارتباط تنگاتنگ در مطالعات سراسر جهان از خود نشان داده‌اند.[۱۰۷][۱۰۸] مصرف سیگار در افراد مبتلا به اسکیزوفرنی بسیار شایعتر از سایر افراد است. ۸۰٪تا ۹۰٪ این بیماران سیگار می‌کشند در حالیکه تنها ۲۰٪ از جمعیت عمومی سیگاری هستند.[۱۰۸] همچنین اسیکزوفرن‌های سیگاری علاقه بیشتری به سیگار کشیدن دارند و از سیگارهای با نیکوتین بالا را ترجیح می‌دهند.[۱۰۶]
نظریه قابل قبولی در مورد دلیل شیوع مصرف سیگار در این بیماران وجود ندارد. برخی فرضیات مصرف سیگار در این افراد را نوعی خوددرمانی برای کاهش استرس و تنظیم تفکر و یا کاهش عوارض جانبی داروهای ضد اسکیزوفرنی می‌دانند اما از سوی دیگر اثرات منفی سیگار می‌تواند در مجموع نتیجه بدتری برای این بیماران داشته باشد. با توجه به اینکه مدارک موجود در مورد آسیب‌ها و منافع سیگار کشیدن ضدونقیض است در مورد نحوه برخورد با سیگار کشیدن این بیماران اختلاف نظر است. به طور تاریخی روانپزشکان این بیماران را از سیگار کشیدن منع نمی‌کنند و معتقدند افرادی که به مشکلات جدی ذهنی مبتلا هسنند و استرس و فشارهای شدید را تحمل می‌کنند حق سیگار کشیدن را به عنوان یک فعالیت لذت‌بخش هرچند مخرب دارند. در برخی موارد نیز در بیمارستان‌های روانی سیگار به عنوان یک جایزه و محرومیت از سیگار به عنوان یک تنبیه در نظر گرفته می‌شود. اما تحقیقات جدیدی که منفعت ترک سیگار در طولانی مدت را نشان می‌دهد موجب شده تا اکنون ایده مخالفت با مصرف سیگار نظریه غالبتری باشد. با این حال هرچند در حال حاضر در بیشتر کلینیک‌های سلامت روانی قطع سیگار یک هدف است اما در مورد شیوه موفق رسیدن به این هدف تحقیقات قابل قبولی انجام نشده است. همجنین در تحقیقاتی که بعد از قطع سیگار انجام شده نشانه‌ای حاکی از تاثیر قطع سیگار بر بهتر شدن یا بدتر شدن این بیماران دیده نشده‌است.[۱۰۹]
برخی از شواهد نشان می‌دهد که احتمالاً اسکیزوفرنی پارانویید نسبت به انواع دیگر اسکیزوفرنی به منظور زندگی مستقل و عملکرد شغلی چشم انداز بهتری دارد.[۱۱۰]
اپیدمیولوژی (همه‌گیرشناسی)

سال زندگی تنظیم شده برای ناتوانی برای اسکیزوفرنی در هر ۱۰۰٬۰۰۰ نفر از در سال ۲۰۰۴.
     no data     ≤ 185     185–197     197–207     207–218     218–229     229–240
     240–251     251–262     262–273     273–284     284–295     ≥ ۲۹۵
حدود ۰٫۳–۰٫۷٪ از افراد در برخی از مراحل زندگی خود[۲] یا ۲۴ میلیون نفر در سراسر جهان تا سال ۲۰۱۱ تحت تأثیر اسکیزوفرنی قرار می‌گیرند،[۱۱۱] اسکیزوفرنی غالباً در مردان ۱٫۴ برابر بیشتر از زنان و به طور معمول در مردان زودتر رخ می‌دهد[۳]- اوج سن شروع، ۲۰ - ۲۸ سال برای مردان و ۲۶ - ۳۲ سال برای زنان است.[۱۱۲] در بدو دوران کودکی بسیار نادرتر از،[۱۱۳] بدو میان سالی – کهن‌سالی می‌باشد.[۱۱۴] علی‌رغم دانش دریافت شده مبنی بر اینکه اسکیزوفرنی با نرخ مشابهی در سراسر جهان رخ می‌دهد، شیوع آن در سراسر جهان متفاوت است.
بیماران مشهور
۱.جان فوربز نش. ۲.ریچارد براتیگان. ۳.اد گین. ۴.بادی بولدن. ۵.سید برت. ۶.کرت کوبین ۷.تانیا سینگر
پیشینه
علایم این بیماری در گذشته‌های دور نیز شناخته شده بود؛ ولی پیشینیان تعبیرهای اسطوره‌ای برای آن داشتند.در گذشته ها مردمان قدیم عقاید اسطوره ای نسبت به این بیماری داشتند که امروزه این عقاید تغییرات زیادی کرده است. در گذشته به روان‌گسیختگی ((جنون جوانی)) می‌گفتند که امروزه چندان مورد پسند روان‌پزشکان و روان‌شناسان نیست.[۱۱۵][۱۱۶] پیشینیان می‌گفتند دیوانه کسی است که دیو را می‌بیند و مجنون کسی است که جن را می‌بیند. این همان روان‌گسیختگی است. روان‌گسیختگی نوعی از بیماری است که بیمار موجودی را می‌بیند که دیگران نمی‌بینند و مردم به این دلیل که آن موجود مورد ادعا را نمی‌بینند به فردی که آن موجود را می‌بیند مجنون یا دیوانه می‌گویند. به این بیماری در قدیم دیوانگی یا جن زدگی یا آل زدگی می‌گفتند.
در قرن نوزدهم پزشکان این بیماری را به عنوان جنون و دیوانگی محض می‌انگاشتند و در اوسط همین قرن بندیکت اوگوستن مورل برای اولین بار به توصیف این بیماری در کتاب خود پرداخت و از آن به عنوان «توقف ناگهانی تمام قوای روحی» یاد کرد. این بیماری در آن زمان اغلب در دسته هیستری به شمار می‌رفت و به آن هیستری گیج و منگ می‌گفتند.[۱۱۷]
در اواخر قرن نونزدهم امیل کرپلین، روانپزشک آلمانی، این بیماری را جنون زودرس نامید که به فراگیری این بیماری نزد جوانان و نوجوانان باز می‌گشت. در نهایت اُیگِن بلویلر، روانپزشک سوئیسی، کلمه اسکیزوفرنی را در جهت دفاع از روانکاوی فروید ابداع کرد و به تعریف عوارض این بیماری پرداخت. فروید لفظ پارافرنی را برای این بیماری مناسب تر می‌دانست.[۱۱۸]

روانشناسی با روانپزشکی اشتباه نشود   ..محقق صادق بازیار


روان‌شناسی                
روان‌شناسی، علم مطالعهٔ رفتار و فرایندهای ذهنِ موجود زنده ـ بخصوص انسان ـ بر اساس روش علمی است. همچنین یکی از علوم کاربردی و شاخه‌های تحصیلی است که یافتن ارتباط ذهن و روان آدمی، با مفاهیمی نظیر رشد، سلامت، رفتارهای اجتماعی، شناخت و … را در بر می‌گیرد.
علم روان‌شناسی مفاهیمی همچون ادراک، شناخت، تمرکز، توجه، احساسات، پدیده شناسی، انگیزه، کارکرد ذهن، شخصیت، رفتار، روابط بین فردی، خانواده و دیگر زمینه‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد. روان‌شناسان زمینه‌های مختلف، روش‌های علمی و تجربی را برای استنباط رابطه علت و معلولی و یا هر نوع رابطه همبستگی میان پدیده‌های گوناگون روان‌شناسی بکار می‌گیرند. روان‌شناسی علمی فراشاخهای است؛ غیر قابلِ مشاهده بودنِ موضوع این علم ـ یعنی ذهن و روان ـ و انتزاعی بودن مفاهیم آن، دلیل شباهت این علم به علوم انسانی است؛ اما از سوی دیگر مطالعه به «روش علمی»، و تجربی بودنِ بخشی از مراحل آزمایش، روان‌شناسی را به دایرهٔ علوم تجربی می‌کشاند؛ همچنین عقیده و دیدگاه روان‌شناس نسبت به انسان، در فرایند تحقیق بسیار مأثر است، لذا از این جنبه نیز، روان‌شناسی ی به دنیای فلسفه مرتبط می‌شود. به این ترتیب شاید بتوان روان‌شناسی را حقیقتاً آمیزه‌ای منحصربه‌فرد از علوم گوناگونی نظیر زیست‌شناسی، انسان‌شناسی، زبان‌شناسی، جامعه‌شناسی، فلسفه و … دانست.
آغاز روان‌شناسی به شکل علمی و آکادمیک، به اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم بازمی گردد؛ می‌توان گفت اکتشافات و تحقیقات قابل توجه در روان‌شناسی، تنها از حدود ۱۵۰ سال پیش شروع شده است؛ و این درحالی است که علوم تجربی دیگر از تاریخچه‌ای بلندتر و پربارتر برخوردار اند. البته مباحث مربوط به ذهن و روان قرن‌هاست که ذهن متفکران را به خود مشغول کرده و آثار مکتوب آن از دانشمندان یونانی و متفکرانی چون سقراط، افلاطون و ارسطو نیز در دست است، اما این شاخه از علم تا پیش از روان‌شناسی جدید، به صورت مدون و آکادمیک مورد مطالعه قرار نگرفته بود.[۱]
در جهان صنعتی امروز، تقریباً هیچ فعالیت و حرفه‌ای یافت نمی‌شود که به درک و اندیشهٔ انسانی وابسته نباشد؛ در نتیجه روان‌شناسی با زندگی انسان مدرن پیوندی نا گسستنی ایجاد کرده‌است. بعلاوه رشد علم، تکنولوژی و سطح رفاه عمومی، موجب شده تا آدمی وقت بیشتری برای تفکر و اندیشه پیدا کند؛ بنابراین مسائل، مشکلات و حتی بیماری‌های نوظهوری در میان افکار و ذهنیات بشر پدید می‌آید که نیاز به یافتن راه حل، درمان و پیشگیری را دو چندان می‌کند؛ راه حلی که امروزه روان‌شناسی طلایه‌دار آن است.
محتویات
زبان فارسی
«روان» در اکثر منابع، معادل واژهٔ عربی «روح» گرفته شده است[۵]؛ لذا همانند معادل انگلیسی‌اش، واژه روان‌شناسی در زبان فارسی نیز کلمه‌ای ناقص برای تعریف این علم است. به نظر می‌رسد عبارت عربیِ «نفس ناطقه» مناسب‌ترین کلمه برای مشخص کردن موضوع علم روان‌شناسی باشد.[نیازمند منبع]
از آنجا که جزء «شناس» در «روان‌شناسی»، صفت فاعلی است، این کلمه الزاماً جدا و با فاصلهٔ مجازی نوشته می‌شود.[۶]
تعریف :
روان‌شناسی طی تاریخچهٔ کوتاه خود به گونه‌های متفاوتی تعریف شده‌است. اولین دسته از روان‌شناسان حوزه کار خود را مطالعه فعالیت ذهنی می‌دانستند. با توسعه رفتارگرایی در آغاز قرن حاضر و تأکید آن بر مطالعه انحصاری پدیده‌های قابل اندازه‌گیری عینی، روان‌شناسی به عنوان بررسی رفتار تعریف شد.
این تعریف معمولاً هم شامل مطالعه رفتار حیوان‌ها بود و هم رفتار آدمیان، با این فرض‌ها که: ۱-اطلاعات حاصل از آزمایش با حیوان‌ها قابل تعمیم به آدمیان است. ۲-رفتار حیوان‌ها فی نفسه شایان توجه‌است. از سال ۱۹۳۰تا ۱۹۶۰ در بسیاری از کتاب‌ها درسی روان‌شناسی همین تعریف ارائه می‌شد. اما با توسعه روان‌شناسی پدیدارشناختی و روان‌شناسی‌شناختی بار دیگر به تعریف قبلی رسیده‌ایم و در حال حاضر در تعاریف روان‌شناسی هم به رفتار اشاره می‌شود و هم به فرایندهای ذهنی. از نظر ما روان‌شناسی را می‌توانیم چنین تعریف کنیم: مطالعه علمی رفتار و فرایندهای روانی. این تعریف هم توجه روان‌شناسی را به مطالعه عینی رفتار قابل مشاهده نمایان می‌سازد و هم به فهم و درک فرایندهای ذهنی که مستقیماً قابل مشاهده نیست و بر اساس داده‌های رفتاری و عصب-زیست‌شناختی قابل استنباط است، عنایت دارد.[۷]
تاریخچه
نوشتار اصلی: تاریخ روان‌شناسی
می‌توان گفت پیشینه روان‌شناسی از تمام نظام‌های علمی موجود قدمت بیشتری دارد. ریشه‌های آن را می‎توان تا سده چهارم و پنجم پیش از میلاد با دانشمندانی چون افلاطون و ارسطو دنبال نمود؛ ولی به قول هرمن ابینگهوس، قرن ۱۹، ”روان‌شناسی پیشینه‌ای دراز اما تاریخچه‌ای کوتاه دارد (شولتز و شولتز، ۱۳۷۲، ص ۱۸). یک فیلسوف تحصیل کرده آلمانی بنام رادولف گوسلنیوس ابداع کننده اصطلاح «روان‌شناسی» است (۱۹۵۰). تا حدود اواخر سده نوزدهم، روان‌شناسی به عنوان شاخه‌ای از علم فلسفه شناخته می‌شد؛ و همچنین به عنوان یک کیش در برخی فرهنگ‌ها در نظر گرفته می‌شد که شامل تهاجم افکار و نابودی یگانگی درونی می‌گردید.
 
ویلهلم وونت (نشسته) با همکاران در آزمایشگاه روانی او، اولین در نوع خودش
دوره ساختارگرایی
ساختارگرایی اشاره به «تئوری آگاهی» دارد که توسط ویلهلم وونت مطرح شد. در سال ۱۸۷۹ شخصی بنام ویلهلم وونت (که به پدر روان‌شناسی آزمایشی نیز معروف است) اقدام به تأسیس یک آزمایشگاه در دانشگاه شهر لایپزیک آلمان نمود که تمرکز اصلی آن بر مطالعات روان‌شناسی قرار داشت. ویلهلم وونت خودش یک ساختارگرا نبود اما از شاگردان وی و فردی بنام ادوارد بردفورد تیچنر که یکی از نخستین روان‌شناسان آمریکا شد، از فعالان رویکرد ساختارگرا در برابر رویکرد کارکردگرایی بود. مطالعات ویلهلم وونت بر شکست ساختار جز به جز فرایندهای ذهنی متمرکز بود.
 
ویلیام جیمز، ۱۸۹۰
دوره کارکردگرایی
در مجموع رویکرد کارکردگرایی در مقابل رویکرد ساختارگرایی شکل گرفت. این رویکرد به شدت تحت تأثیر کار و مطالعات فیلسوف، دانشمند و روان‌شناس آمریکایی بنام ویلیام جیمز استوار بود. وی باور داشت که علم روان‌شناسی می‌بایست ارزش کاربردی داشته باشد و دریابد که ذهن چطور می‌تواند به منفعت فرد عمل کند.در سال ۱۸۹۰ویلیام جیمز درکتاب خود با نام «اصول روان‌شناسی» به بسیاری از پرسشهای مطرح شده در باب بنیادهای روان‌شناسی که تا سالها بعد توسط روان‌شناسان مطرح می‌شدند، پاسخ داد. از دیگر محققان مکتب کارکردگرایی می‌توان به جان دیویی و هاروی کار اشاره کرد. همچنین می‌بایست به دانشمند آلمانی بنام هرمان ابینگ هاوس اشاره کرد. فردی که پیشرو انجام آزمایشاتی دربارهٔ حافظه بود. وی در این مطالعات که در دانشگاه برلینانجام می‌گرفت، مدل روش تحقیق کمی دربارهٔ یادگیری و فراموشی را ارائه کرد. در همین زمان دانشمند روسی با نام ایوان پاولف (شخصی که مبتکر فرایند یادگیری شرطی شدن کلاسیک است) نیز آزمایش‌ها خود را بر روی سگ‌ها انجام می‌داد که بعدها بعنوان مفهوم شرطی شدن کلاسیک از آن یاد شد. اما در سالهای ابتدایی دهه ۱۹۵۰ میلادی تمامی تکنیک‌های بکار گرفته شده و توسعه یافته شده توسط ویلهلم وونت، ویلیام جیمز، جان دیویی، هرمان ابینگ هاوس و بقیه این دسته از دانشمندان- تخت عنوان روان‌شناسی آزمایشی- که به شدت به دسته‌های اطلاعات ذهنی و پردازش آنها مربوط می‌شدند، شاخه‌ای از مباحث مربوط به روان‌شناسی شناختی شده بودند.
 
ردیف جلو: زیگموند فروید، استنلی هال، کارل یونگ. ردیف عقب: آبراهام بریل، ارنست جونز، ساندور فرنزی. دانشگاه کلارک، ۱۹۰۹
 
بی. اف. اسکینر در گروه روانشناسی دانشگاه هاروارد، ۱۹۵۰
دوره رفتارگرایی
به عنوان بخشی از عکس‌العمل نسبت به طبیعت فردی و درون نگر روان‌شناسی و وابستگی انحصاری آن به جمع‌آوری مجدد تجارب مبهم و دوردست کودکی، مکتب رفتارگرایی بمنزله روش راهنمائی تئوری روان‌شناسی معروف گردید. روان‌شناسانی همچون جان بی. واتسون، ادوارد لی سرندایک و بی. اف. اسکینر به عنوان پیشتازان این مکتب بودند. رفتارگرایان اعتقاد داشتند که روان‌شناسی باید تبدیل به علم رفتارشناسی گردد و نه ذهن. آنها این نظر را که وضعیت‌های درون ذهنی مانند اعتقادات، تمایلات یا اهداف را می‌توان به صورت علمی مورد تحقیق قرار داد را رد نمودند. در سال (۱۹۱۳) واتسون در نوشتاری با نام «روان‌شناسی از دیدگاه رفتارگرا» اظهار داشت که روان‌شناسی رشته‌ای کاملاً تجربی از علوم طبیعی است، اشکال درون‌گرایی از اجزای لازم این روش‌ها محسوب نمی‌گردند، و اینکه رفتارگرایان مرزی بین انسان و حیوان صفتی قائل نیستند.
رفتارگرایی در تمامی سال‌های آغازین سده بیستم به عنوان مدل غالب روان‌شناسی مطرح بود. دلیل عمده این سرآمد بودن خلق و کاربرد موفق (نه حداقل از آنچه به نام تبلیغ) تئوری‌های شرطی شدن به عنوان مدل‌های علمی رفتار انسان بود. به‌هرحال، کم‌کم مشخص شد که علی‌رغم آنکه رفتارگرایی اکتشافات مهمی صورت داده بود ولی به عنوان یک تئوری راهنمای رفتار انسان نا کارآمد به‌نظر می‌رسید. بازبینی کتاب"رفتار کلامی اثر اسکینر توسط نوام چامسکی (با هدف توضیح فرایند اکتساب زبان در یک چهار چوب رفتارگرایی) به‌عنوان یکی از عوامل اصلی ختم کننده دوران رفتارگرایی به‌شمار می‌آید.
چامسکی اثبات نمود که زبان را نمی‌توان به‌صورت انحصاری از طریق شرطی شدن آموخت؛ زیرا مردم قادرند جملاتی بی همتا در ساختار و معنا را بیان کنند که بتنهایی از طریق تجارب روزمره زندگی قابل تولید نیستند. این مباحث مؤید آنست که فرایندهای درونی ذهن که رفتارگرایان آن‌ها را تحت عنوان توهم رد می‌کردند، واقعاً وجود دارند. به همین شکل، کار آلبرت بندورا نشان داد که کودکان قادرند یادگیری از طریق مشاهدات اجتماعی را بدون تغییر در رفتار علنی بیاموزند و بنابر این بیشتر بروی بازنمائی‌های درونی حساب باز نمایند.
'روان‌شناسی بشر دوستانه' در سال ۱۹۵۰ بوجود آمد و به‌عنوان عکس‌العملی نسبت به مثبت‌گرایی و تحقیقات علمی ذهن بکار خود ادامه داد. تأکید این روان‌شناسی بر نظریه پدیدار شناختی تجارب انسانی بوده و در جستجوی فهم ابناء بشر و رفتار آنها از طریق انجام تحقیقات کیفی بر آمد. ریشه‌های تفکرات بشر دوستانه در اگزستانسیالیست‌ها و فلسفه پدیدار شناختی بوده و بسیاری از روان‌شناسان بشری روش علمی را کاملاً رد نموده و اعتقاد داشتند که سعی در تبدیل تجارب انسان به واحدهای اندازه‌گیری باعث تخلیه کلیه معانی و ارتباطات او به‌عنوان موجودی زنده خواهد گشت.
 
هرم مزلو
کارل راجرز
برخی دیگر از تئوریسین‌های این مکتب فکری عبارتند از آبراهام مازلو مبتکر سلسله نیازهای انسانی، کارل راجرز مبتکر درمان مشتری مداری و فیتز پرلز مبتکر و بسط دهنده درمان گشتالت.
ظهور فناوری رایانه‌ای نیز به پیشرفت استعاره عملکرد ذهنی به پردازش اطلاعات کمک نمود. این فناوری به‌همراه تحقیقات علمی در زمینه مطالعه ذهن و همچنین اعتقاد به وضعیت داخلی ذهن به پیدایش روان‌شناسی شناختی به‌عنوان مدل برجسته ذهن کمک نمود.
ارتباطات بین مغز و عملکرد دستگاه عصبی نیز متداول گردید. دلیل این رایج شدن قسمتی به آزمایش‌های افرادی مانند چارلز شرینگتون و دونالد هب و قسمتی به مطالعات دانشمندان در خصوص جراحت مغزی (همچنین بخش روان‌شناسی شناخت‌گرا را ببینید) برمی گشت. با توسعه فناوری‌های اندازه‌گیری عملکرد مغز، روان‌شناسی اعصاب و علوم مربوط به اعصاب بخش‌های فعال در روان‌شناسی امروزی گردیدند.
با درگیری علوم دیگر (از جمله فلسفه، دانش رایانه و علوم مربوط به اعصاب) جهت شناخت و فهم ذهن، چتری از علوم شناختی به‌عنوان ابزار تمرکز تلاش‌ها در مسیری سازنده تشکیل گردید.
به‌هرحال، بسیاری از روان‌شناسان از آنچه به‌عنوان مدل‌های «مکانیکی» ذهن انسان و طبیعت او مطرح بود، دلخوشی نداشتند. حلقه کامل افراد این دست، می‌توان به روان‌شناسی تبدیل شخصیت و روان‌شناسی تحلیلی کارل یونگ اشاره نمود که در طلب برگشت روان‌شناسی به ریشه‌های روحانی خود بودند. دیگران مانند سرگئی موسکویکی و گرهارد داوین اعتقاد داشتند که رفتار و فکر در ذات خود الزاماً با هم تعامل داشته و در جستجوی قالب گذاری روان‌شناسی در قالب وسیعتر مطالعات علوم اجتماعی بودند که این علوم نیز در ارتباط مستقیم با مفهوم اجتماعی تجربه و رفتار هستند.
شاخص‌های سلامت روان
اخیراً مشکلات سلامت روان بیشتر شده و یا اینکه بشر بیشتر به آن توجه کرده‌است
رسیدن به آرامش و اطمینان و دوری از افسردگی و اضطراب از اساسی‌ترین نیازهای سرشتین آدمی و از دیرباز جزو مسائل اساسی بشر بوده‌است. همین مسئله موجب شده تا در ادیان و آیین‌های کهن بشری، ضمن تشریح علل آرامش روحی و روانی، راهکارهایی برای پاسخ به این نیاز اساسی بشر ارائه شود. از طرف دیگر، بهداشت و سلامت روانی یکی از نیازهای اجتماعی نیز هست؛ چراکه عملکرد مطلوب جامعه مستلزم برخورداری از افرادی است که از نظر سلامت و بهداشت روانی در وضعیت مطلوبی قرار داشته باشند.
دوره‌ای در روان‌شناسی
درمان شناختی-رفتاری یا CBT) Cognitive Behavior Therapy) از شهرتی فزاینده برخوردار شده و به عنوان یک روش درمانی مؤثر و بادوام برای درمان بسیاری از اختلالات شناخته شده است. درمان شناختی رفتاری یا رفتاری-شناختی هدفش کمک به کسانی است که با مشکلاتی مواجه شده‌اند. بعد شناختی اشاره به فکر دارد. بعد رفتار شامل هر کاری است که انجام می‌دهید. درمان شناختی رفتاری بر این بعد متکی است که هر طور فکر کنید احساس کرده و رفتار می‌کنید. پس اگر سالم فکر کنید زندگی شادمانی خواهید داشت.
ذهن و مغز
نوشتار اصلی: ذهن و مغز
روان‌شناسی تشریح کننده تلاشهای توصیف کننده هوشیاری، رفتار و تأثیرات متقابل اجتماعی می‌باشد. منظور ابتدائی روان‌شناسی تجربی توضیح تجربه و رفتار انسان به همان صورتی که رخ می‌دهد بود. در حدود بیست سال گذشته روان‌شناسی به بررسی ارتباط هوشیاری و مغز یا دستگاه عصبی پرداخت. هنوز مشخص نیست اینها به چه صورت‌هایی با هم در ارتباط هستند: آیا هوشیاری تعیین کننده وضعیت مغز است و یا وضعیت مغز تعیین کننده هوشیاریست و یا اینکه هر دو اینها روش‌های خاص خود را دارند؟ احتمالاً برای فهم این ارتباطات می‌باید ابتدا با تعاریف «هوشیاری» و «وضعیت مغز» آشنا گردید – یا اینکه آیا هوشیاری نوعی «وهم و خیال» پیچیده‌است که هیچ ارتباطی با فرایندهای عصبی ندارد؟ فهم عملکرد مغز نیز به‌صورتی فزاینده در تئوری و تمرین روان‌شناسی خصوصاً در بخش‌هایی مانند هوش مصنوعی، روان‌شناسی شناخت اعصاب و علوم شناخت‌گرای اعصاب داخل شده‌است.
مکاتب فکری
بحث اکثر مکاتب فکری بر سر استفاده از یک مدل خاص به‌عنوان تئوری راهنما بود که از طریق آن بتوان کلیه، یا اکثریت رفتارهای انسانی را توضیح داد. محبوبیت این مکاتب در طول زمان کم و زیاد می‌شده‌است. ممکن است برخی از روان‌شناسان تصور کنند که پیرو مکتب خاصی بوده و مابقی را رد نموده‌اند، اگرچه اکثر افراد هر کدام از این مکاتب را روشی برای فهم ذهن و نه لزوماً تئوری‌های انحصاری متقابل در نظر می‌گیرند.
== حوزه و قلمرو روان‌شناسی ==تجربه يك فارغ االتحصيل رشته روان شناسي زمینه روان‌شناسی بسیار گسترده و شامل روش‌های متفاوت مطالعه فرایندهای ذهنی و رفتاری می‌گردد. در زیر حوزه‌های اصلی بررسی و تحقیق روان‌شناسی به آگاهی می‌رسند. فهرست کامل و جامع عناوین زیر مجموعه و حوزه‌های علم روان‌شناسی را می‌توانید در فهرست سر فصل‌های روان‌شناسی و فهرست رشته‌های علمی روان‌شناسی پیدا و ملاحظه نمائید.
واقعيت روان شناسي
روان شناسي يك دانش يا علم خالص نيست بلكه رشته علمي بين رشته اي از تركيب دانش فلسفه و فيزيولوژي بدن انسان با تاكيد بر فيزيولوژي و عملكرد مغز است از آنجاييكه در غرب تربيت يك متخصص روانپزشكي يامتخصص مغز و اعصاب يا نورولوژيست پرهزينه بوده است ودرهمه روستاها يا شهرهاي كوچك دور افتاده نمي توانستند از خدمات اين افراد استفاده نمايند ابتداآلمانيها و بعد ساير كشور ها رشته هاي پيرا پزشكي چون روانشناسي دستيارروانپزشك ، مامايي دستيار متخصص زنان و زايمان و بينايي سنج دستيار متخصص چشم پزشكي را تربيت نمودند به جاي 6 سال پزشكي و 4 سال تخصص پزشكي با يك صرفه جويي 6 سال با يك دوره كارشناسي چهارساله نيروي مورد نيازدر بخش درمان را تامين نمودند
روش‌های تحقیقات
تحقیقات روان‌شناسی بر طبق استانداردهای روش علمی انجام و هم شامل کیفی کردارشناسی و هم وجوه آمار کمی گردیده تا به تولید و ارزیابی توضیحی فرضیات در ارتباط با پدیده‌های روان‌شناسی بپردازد. در جائیکه تحقیقات اخلاقی و حالت توسعه در یک دامنه فرضی تحقیق مجاز انجام گردد، پژوهش از طریق پروتکل‌های آزمایشیدنبال می‌شوند. تمایل روان‌شناسی به التقاطی بودن باعث اقتباس دانش علمی از دیگر رشته‌ها برای کمک به توضیح و درک پدیده‌های روان‌شناسی گردید.
تحقیقات کمی روان‌شناسی باعث ایجاد طیفی وسیع از روش‌های مشاهده‌ای شامل تحقیقات عمل، کردارشناسی، قوم نگاری، توضیحات آماری، ساختاری شده و بدون ساختار مصاحبه‌ها و مشاهدات شرکت‌کنندگان گردید که منظور آن گردآوری اطلاعات غنی بدون غرض حاصل از آزمایش‌های سنتی بود. ادامه تحقیقات عام روان‌شناسی انسانی با تحقیق در روش‌های قوم نگار، تاریخی و تاریخ‌نگار ادامه یافت.
تست جنبه‌های مختلف عملکرد روان‌شناسی زمینه‌ای فوق‌العاده از روان‌شناسی معاصر است. روان سنجی و روش‌های آماری غالب شامل انواع معروف تست‌های استاندارد شده و همچنین آنهایی که یطور اتفاقی به مقتضی وضعیت و آزمایش شکل گرفته‌اند، می‌باشند.
تمرکز روان‌شناسان آکادمیک احتمالاً به‌طور خالص بروی تحقیق و تئوری روان‌شناسی با هدف فهم بیشتر روان‌شناسانه در زمینه‌ای مشخص قرار دارد، این در حافهرست که دیگر روان‌شناسان بروی روان‌شناسی کاربردی کار کرده تا چنین دانشی را برای سود آوری سریع و عملی گسترش دهند. به‌هرحال، این دیدگاه‌ها به‌طور متقابل انحصاری نبوده و بیشتر روان‌شناسان هم درگیر تحقیقات و هم در بکار بردن روان‌شناسی در مقاطع خاص کار خود مشغول بوده‌اند. در میان بسیاری از انواع رشته‌های روان‌شناسی، هدف روان‌شناسی بالینی توسعه کاربرد دانش روان‌شناسان و تجارب پژوهش‌ها و روش‌های آزمایش‌ها که آن‌ها به ساخت و بکار بستن ادامه دادند و همچنین بکارگیری موضوعات روان‌شناسی انفرادی یا استفاده از روان‌شناسی جهت کمک به دیگران می‌باشد.
زمانیکه زمینه رغبت نیاز به آموزش خاص و دانش تخصصی خصوصاً در زمینه‌های کاربردی دارد، تداعیات روان‌شناسی به‌طور عادی به ایجاد سازمانی حاکم جهت مدیریت نیازهای آموزشی می‌پردازد. به همین شکل، نیازمندی‌ها احتمالاً در درجات دانشگاهی روان‌شناسی قرار دارند، طوری که دانش آموزان بتوانند به کسب علم کافی در زمینه‌های مختلف اقدام نمایند. در کل، زمینه‌های روان‌شناسی عملی که در آن روان‌شناسان درمان را به دیگران توصیه می‌کنند، همچنین نیاز به اعطای پروانه از سازمان‌های منظم دولتی به روان‌شناسان نیز احساس می‌شود.
آزمایش‌های کنترل شده
نوشتار اصلی: روان‌شناسی آزمایشی
تحقیقات روان‌شناسی آزمایشی در داخل لابراتوار و تحت شرایط کنترل شده انجام می‌پذیرند. تلاش این متد تحقیقات تکیه انحصاری بر کاربرد روش‌های علمی بر ابناء بشر برای فهم رفتار می‌باشد. نمونه‌های چنین معیارهای سنجش رفتاری شامل زمان عکس‌العمل و انواع معیاری‌های روان سنجی می‌گردد. آزمایش‌ها جهت آزمودن یک فرضیه خاص انجام می‌پذیرند.
به‌عنوان یک مثال روان‌شناسی آزمایشی، ممکن است ادراک مردم را در زمینه تن‌های صدا بسنجد. خصوصاً، ممکن است سؤال زیر پرسیده شود: آیا برای مردم آسانتر نیست که بین یک جفت تن صدا تفاوت قائل شده و آن را از دیگر اصوات بر مبنای تکرار آن‌ها تشخیص دهند؟ برای پاسخ به این سؤال امکان عدم اثبات این فرضیه که کلیه اصوات صرفنظر از فرکانس آنها، به‌طور یکسان قابل تشخیص هستند وجود دارد (همچنین بخش تست فرضیه برای توضیح اینکه چرا شخص به‌جای اثبات فرضیه به عدم اثبات آن می‌پردازد، را ببینید) جهت تست این فرضیه می‌باید یک شرکت کننده در یک اتاق نشانده شده و به یک سری اصوات گوش دهد. چنانچه شرکت کننده بخواهد نسبت به یک صوت عکس‌العمل نشان دهد (مثلاً از طریق فشار دادن یک دکمه)،
در صورتیکه فکر کنند که تن آواها شامل دو صدای متفاوت بوده و یک عکس‌العمل دیگر اگر فکر کنند که همان صدا را شنیده‌اند. نسبت پاسخ‌های صحیح به‌عنوان معیار سنجش اینکه آیا کلیه تن‌های آواها به‌صورت یکسان قابل تشخیص بوده یا خیر، بکار می‌رود. نتیجه این آزمایش بخصوص نشانگر بهتر تفاوت اصوات خاص بر پایه درگاه شنیداری انسان می‌باشد.
مطالعات همبستگی
یک مطالعه همبستگی از آمارها جهت تعیین اینکه اگر یک متغیر به‌همراه متغیر دیگر مجدداً رخ می‌دهد یا خیر، استفاده می‌نماید. به‌عنوان مثال، ممکن است یک شخص علاقه داشته باشد که بداند آیا سیگار کشیدن با احتمال ابتلاء به سرطان ریه در ارتباط هست یا خیر. یک راه ساده پاسخ گفتن به این سؤال آنست که گروهی از افراد سیگاری را در نظر گرفته و نسبت آنهایی را که در یک مدت زمان مشخص به سرطان ریه مبتلا گشته‌اند را برآورد نمائیم. در این مورد خاص، ممکن است نتیجه حاصله حاکی از همبستگی بالای این دو عامل با یک‌دیگر باشد. (قبلاً ثابت شده‌است که توتون اثرات زیانباری بر ریه انسان وارد می‌سازد). به‌هرحال، تنها بر پایه همین رابطه همبستگی، نمی‌توان به‌طور قاطع قضاوت نمود که کشیدن سیگار «علت» ابتلاء به سرطان ریه‌است. فقط می‌توان گفت آنهایی که مستعد سرطان هستند بیشتر آنهایی هستند که سیگار نیز می‌کشند. جایگزین سوم آنست که یک متغیر دیگر باعث ایجاد هر دو وضعیت گردد. با مثال روشن نمودن این واقعیت که همبستگی بر علیت دلالت ندارد این مورد را به یکی از اصلی‌ترین محدودیت‌های مطالعات همبستگی تبدیل می‌نماید.
مطالعات طولی
مطالعات طولی نوعی روش تحقیق است که به مشاهده یک گروه در یک دوره زمانی مشخص می‌پردازد. به‌عنوان مثال، ممکن است شخصی در نظر داشته باشد که پدیده اختلال در یک زبان مشخص (اس. ال. آی) را از طریق مشاهده یک گروه از افراد تحت شرایطی خاص و در یک دوره زمانی مورد مطالعه قرار دهد. مزیت این روش آن است که می‌توان چگونگی تأثیر گذاری یک وضعیت در افراد را طی مدت زمان طولانی مورد نظر قرار داد؛ ولی در هر صورت، از آنجا که نمی‌توان تفاوت‌های فردی اعضاء گروه را کنترل نمود، نتیجه‌گیری دربارهٔ کل گروه مشکل خواهد بود.
موضوع روان‌شناسی اعصاب هم بررسی افراد سالم و هم افراد بیمار که به‌طور عام از جراحت مغزی یا بیماری‌های ذهنی رنج می‌برند، می‌باشد.
موضوع بررسی رشته‌های روان‌شناسی اعصاب شناخت‌گرا و پزشکی اعصاب و روان شناخت‌گرا بیماری‌های عصبی یا ذهنی از طریق تلاش در استنتاج تئوری‌های عملکرد عادی ذهن و مغز می‌باشد. فعالیت این رشته به‌طور عادی شامل مشاهده تفاوت‌های موجود در زمینه‌های توانائی باقی‌مانده (که بنام «عملکرد عدم همکاری» شناخته می‌شود) است که می‌تواند پاسخی به این سؤال باشد که آیا توانائیها از عملکردهای جزئی تری تشکیل شده و یا توسط یک مکانیسم شناخت‌گرای واحد کنترل می‌گردند.
در کل، تکنیک‌های آزمایش‌هایی اغلب مورد استفاده قرار می‌گیرند که بر مطالعات روان‌شناسی اعصاب افراد سالم نیز صدق می‌کنند. این تکنیک‌ها شامل آزمایش‌های رفتاری، اسکن مغز یا تصویرسازی اعصاب از منظر عملکرد – برای بررسی فعالیت مغز در حین انجام عملی خاص، و تکنیک‌هایی مانند شبیه‌سازی مغناطیسی انتقال جمجمه، که به‌صورتی مطمئن به تغییر عملکرد بخش‌های کوچک مغز جهت بررسی اهمیت آن‌ها در عملیات ذهنی می‌پردازد.تکنیک های آزمایش در روانشناسی اعصاب می تواند شامل آزمون هایی نیز باشد که به این هدف تهیه و تدوین شده اند.
ابزاری است که اغلب در روان‌شناسی شناخت‌گرا جهت شبیه‌سازی رفتاری خاص با استفاده از یک رایانه بکار می‌رود. این مدل مزیت‌های زیادی دارد. نظر به اینکه رایانه‌های مدرن از سرعتی فوق‌العاده بالا برخوردار هستند، بسیاری از فرایندهای شبیه‌سازی را می‌توان در مدت اندک اجرا نمود که این خود توان آماری ما را به مقدار بسیار زیاد افزایش خواهد داد. همچنین با استفاده از مدل‌سازی، روان‌شناسان قادر به تجسم فرضیات در خصوص سازمان عملکردی وقایع ذهنی می‌گردند که این امر به‌صورت مستقیم در انسان قابل رویت نیست.
انواع متعددی از مدلسازی در مطالعه رفتار مورد استفاده قرار می‌گیرد. پیوندگرایی از شبکه‌های عصبی جهت شبیه‌سازی مغز بهره می‌جوید. روش دیگر مدل‌سازی سمبلیک است که اشیاء ذهنی مختلف را با استفاده از متغیرها و قوانین به نمایش درمی‌آورد. انواع دیگر مدلسازی عبارتند از سیستم‌های پویا و اتفاقی.
انتقاد
اگرچه جریان روان‌شناسی مدرن به‌طور گسترده در مسیر تلاش‌های علمی قرار دارد، ولیکن این مسیر سابقه مناقشات تاریخی دارد. زمینه برخی از انتقادات روان‌شناسی بر پایه اخلاقیات و فلسفه استوار گردیده‌است. برخی معتقدند روان‌شناسان با در مرکز قرار دادن ذهن انسان در آزمایش‌ها و مطالعات آماری، به‌شکل دهی ماهیت آنها پرداخته‌اند؛ زیرا این روشها با انسان بمانند اشیاء بیجان و چیزهایی که با آزمایش مورد بررسی قرار گرفته برخورد می‌کنند. گاهی اوقات روان‌شناسی به‌عنوان ابزار از بین بردن خصایص انسانی، بی‌توجهی یا بی‌ارزش کردن هر آنچه برای ابناء بشر لازم است، تلقی می‌گردد.
یک انتقاد مشترک از روان‌شناسی به نامتعادل بودن آن به‌عنوان یک علم بر می‌گردد. نظر به اینکه تکیه بعضی از زمینه‌های روان‌شناسی بر روش‌های تحقیقات «ضعیف» از قبیل زمینه‌یابی و پرسشنامه قرار دارد، برخی گفته‌اند که این زمینه‌های روان‌شناسی به‌اندازه‌ای که خود روان‌شناسی ادعا می‌کند علمی نیستند. روش‌هایی از قبیل درون‌گرایی و تحلیل متخصص، که توسط برخی روان‌شناسان مورد بهره‌برداری قرار دارند، به‌صورت باز با مسئله ذهنیت برخورد نموده و بر پایه مشاهده قرار دارند. در اینجا سؤال مطروحه آنست که آیا بایست روان‌شناسی را به‌عنوان علم طبقه‌بندی نمود یا خیر زیرا عواملی مانند عینیت، اعتبار، جامدیت به‌عنوان معیارهای کلیدی وجوب تجربه و علم به شمار می‌آیند. از این جهت برخی شاخه‌های روان‌شناسی دارای این معیارها نیستند. از سوی دیگر، استفاده گسترده‌تر از کنترل‌های آماری و طراحی‌های تحقیقات که به‌صورت فزاینده‌ای پیچیده می‌گردند، تحلیل‌ها، روش‌های آماری و همچنین عدم استفاده از روشهای مشکل دارتر مانند درون‌گرایی، حداقل در بخش‌های روان‌شناسی دانشگاه‌ها، باعث کاهش سطح انتقاد نسبت به آنچه درگذشته بود گردیده‌است.
برخی سؤال می‌کنند که آیا ذهن تابع تحقیقات کمی علمی خواهد شد؛ و برخی منتقدین نیز به طرح تنوع زیاد تئوری‌های روان‌شناسی که مخالف سر سخت نحوه کارکرد ذهن هستند، پرداختند. انتقاد وارده شده دیگر بر روان‌شناسی مدرن بی اعتنائی آن به روحانیت و خود روح است.
همچنین انتقاداتی از سوی پژوهندگان تجربی روان‌شناسی در خصوص شکاف میان تحقیق و تمرینات بالینی در روان‌شناسی طرح گردیده‌است. یک روند جدید شامل رشد درمان‌های غیر علمی مانند برنامه ریزی زبانشناختی عصبی، تولد مجدد و درمان آغازین می‌گردد که توسط برخی سازمان‌های روان درمانی توسعه می‌یابند. سازمان‌هایی از قبیل مرکز بررسی علمی تمرینات سلامت ذهن برای افزایش سطح آگاهی و تحقیق در خصوص این رشته بوجود آمده‌اند.
زیرشاخه‌های روان‌شناسی
·         روان‌شناسی بالینی
·         روان‌شناسی مشاوره
·         روان‌شناسی تربیتی
·         روان‌شناسی سلامت
·         روان‌شناسی تجربی
·         روان‌شناسی تطبیقی
·         روان‌شناسی شخصیت
·         روان‌شناسی اجتماعی
·         روان‌شناسی تفاوت‌های فردی
·         روان‌شناسی مرضی
·         روان‌شناسی فرهنگی
·         روان‌شناسی سیاسی
·         روان‌شناسی محیطی
·         روان‌شناسی ورزش
·         روان‌شناسی صنعتی و سازمانی
·         روان‌شناسی نظامی
·         روان‌شناسی یادگیری
·             
تقدیم به انکه در تمام مراحل زندگیم همراهم بود وانکه در زندگی مشترک مشوق وهمیار سختی هایم مادرم وهمسرم

بهداشت روانی ومقابله با استرس

نویسنده ومحقق  صادق بازیار  دانش اموخته رشته برنامه ریزی درسی دانشگاه بوشهر                                             اضطراب و ترس های بیمارگونه (فوبیاها)






 بهداشت روانی برای همه
ترجمه و گردآوری: فلورا شادلویی روانشناس بالینی
نوشته ای که پیش روی خود دارید در مورد اضطراب و ترس های بیمارگونه است. امید است افراد مبتلا به اضطراب و فوبیا برای شناخت مشکل و رویارویی با آن کمک لازم را بگیرند.
اضطراب چگونه احساسی است؟
اضطراب یکی از احساسات عادی نوع بشر است، همه ما در زمان روبرو شدن با موقعیتهای تهدید کننده و یا دشوار آن را تجربه کرده ایم.
بیشتر وقتها مردم حالت های اضطرابی را استرس فرض می کنند، در حالی که استرس یا فشار روانی دارای دو معنی است. اول چیزی که ما را مضطرب می کند و دوم، واکنش ما نسبت به آن. به همین دلیل در اینجا از کلمه استرس (فشار روانی) استفاده نخواهد شد.
اضطراب یعنی احساس ناخوشایند و مبهم دلواپسی بدون علت مشخص که اغلب با نشانه هایی از سیستم عصبی خودکار همراه است. اضطراب علامت هشداردهنده است و نشانه های مشابه ترس در انسان ایجاد می کند با این تفاوت که ترس واکنش انسان به تهدید شناخته شده مشخص و خارجی است.
بطور طبیعی هم اضطراب و هم ترس می توانند مفید باشند و به ما در دوری از خطر کمک کنند و انگیزه روبرو شدن با مشکلات را در ما ایجاد کنند. ولی چنانچه ترس و اضطراب شدید و طولانی شوند ما را از آنچه که می خواهیم انجام دهیم بازمی دارند و در نهایت زندگی را به کاممان تلخ می کنند.
«فوبیا» یعنی ترسی که مربوط به موقعیت های خاص است که اکثریت مردم آنها را ترسناک نمی دانند.
نشانه های اضطراب
          در ذهن
     احساس نگرانی
     احساس خستگی
     ناتوانی در تمرکز
     احساس تحریک پذیری و بی قراری
     خواب نامناسب
          در بدن
     ضربان نامنظم قلب (تپش قلب)
     عرق کردن
     گرفتگی ماهیچه یا احساس درد
     تنفس سخت و سنگین
     سرگیجه
     ضعف
     سوء تغذیه
     اسهال
فوبیاها (ترس های بیمارگونه)
افراد مبتلا به فوبیا، علائم اضطراب شدید را که گفته شد دارند اما تنها در موقعیت های مشخص آن را احساس می کنند و در مواقع دیگر راحت و آرام هستند. طرح مثالی در این مورد موضوع را روشن می کند، مثلا شما:
     اگر از سگ می ترسید تا زمانی که سگی دوروبر شما نباشد احساس خوبی دارید.
     اگر از بلندی می ترسید تا زمانی که روی سطح صاف و همواری هستید، مشکلی ندارید.
     اگر از حضور در جمع می ترسید تا زمانی که افرادی دوروبر شما نیستند در آرامش بسر می برید.
مشکل زمانی حس می شود که در چنین شرایطی قرار می گیرید و آن گاه نشانه های ذهنی و بدنی اضطراب را تجربه می کنید.
افراد مبتلا به ترس های بیمارگونه چون می دانند در صورت روبرو شدن با چنین موقعیت هایی دچار ترس و اضطراب شدید می شوند کوشش می کنند که همواره از این موقعیت ها دوری کنند در حالی که شیوه برخورد با مشکل به تدریج اوضاع را از آنچه که هست بدتر می کند و همچنین سبب می شود که شخص برای دوری از موقعیت های ترس برانگیز همیشه در حال احتیاط باشد. آنها معمولا می دانند که هیچ خطر واقعی تهدیدشان نمی کند ولی با این وجود هنوز نتوانسته اند بر ترس خویش غلبه کنند.
آیا این ترس ها شایع هستند؟
ممکن است از هر ده نفر یک نفر در طول زندگی مبتلا به اضطراب های دردساز و یا فوبیاها شود، هرچند اکثریت آنها برای درمان مراجعه نمی کنند.
علت ها
برخی از ما گویی با استعداد ابتلا به اضطراب متولد می شویم. پژوهش نشان می دهد که این گرایش به مضطرب شدن در ژنهای ما نهفته است. به هر حال حتی افرادی هم که به طور طبیعی استعداد مضطرب شدن را ندارند اگر بیش از اندازه در معرض فشار قرار گیرند مضطرب می شوند.
     گاهی علت اضطراب آشکار است و وقتی مسئله ناپدید می شود اضطراب هم فروکش می کند. مانند اضطراب امتحان دادن.
     بودن در شرایط و تجربه برخی حوادث مانند حوادث خودرو، قطار، زلزله، آتش سوزی... ممکن است به قدری ملال آور و تهدید کننده باشد که اضطرابی که در چنین موقعیتی شکل می گیرد مدتها پس از حادثه ادامه یابد. افرادی که سروکار با چنین حوادث دردناکی دارند ممکن است ماه ها و سال ها پس از این رویدادهای ناگوار، حالت های اضطرابی و عصبی داشته باشند. این در واقع نشان دهنده نوعی اختلال روانی است و در یک گروه مشخص بیماری ها که به آن «اختلال استرس پس از ضربه» گفته می شود قرار می گیرد.
     گاهی اضطراب ممکن است در نتیجه استفاده از مواد تحرک زای خیابانی مانند آمفتامین ها، ال. اس. دی و اکستازی ایجاد شده باشد. حتی گاه کافئین موجود در قهوه حالت های اضطرابی ایجاد می کند.
هنوز نمی دانیم که چرا یک فرد خاص دچار اضطراب می شود، زیرا این موضوع مربوط به مجموعه ای از عوامل مانند شخصیت، اتفاقاتی که برای وی رخ داده است و یا تغییراتی که در زندگی تجربه کرده است (مثل حاملگی) ارتباط دارد.
اضطراب و ترس در کودکان
این که خیلی از بچه ها در دوران کودکی شان از بعضی از چیزها ترسیده اند چیز عجیبی نیست در واقع تجربه ای طبیعی است. برای مثال بچه های نوپا خیلی به مراقبین خود احساس چسبندگی دارند و چنانچه به هر دلیلی از آنها جدا شوند، مضطرب و هراسان می شوند، بسیاری از کودکان از تاریکی یا موجودات هیولایی ترسیده اند، این ترس ها معمولا پایدار نیستند و اغلب پس از بزرگ شدن آنها برطرف می شوند و بر زندگی آنها اثر منفی نمی گذارد و در مسایل رشدی آنها اختلالی ایجاد نمی کند.
کودکان بیشتر زمان روبرو شدن با برخی از وقایع زندگی مانند اولین روز مدرسه احساس اضطراب می کنند ولی معمولا در روزهای بعدی این مشکل برطرف شده و از رفتن به مدرسه احساس لذت می کنند.
نوجوانان ممکن است، از نظر خلقی متغیر باشند. این که آنها از دید دیگران چگونه هستند، نظر مردم درباره آنها چیست، چگونه باید با اشخاص ارتباط برقرار کنند یا با جنس مخالف چطور روبرو شوند، نگرانشان می کند و معمولا وقتی این نگرانی ها بروز می کند که در مورد آنها صحبت می شود.
اگر کودک یا نوجوانی خیلی مضطرب یا هراسناک شود به گونه ای که در زندگی روزمره دچار اشکلا گردد، بهترین چیز آن است که از خانواده خواسته شود که با یک روانشناس بالینی یا روانپزشک ملاقات کنند.
کمک به افراد دارای اضطراب و ترسهای بیمارگونه
     گفتگو درباره مشکل: اگر اضطراب در پی مشکلات اخیر به وجود آمده است مثل متارکه همسرتان یا بیمار شدن فرزندتان یا از دست دادن شغل و... گفتگو درباره آن کمک کننده است. با چه کسی باید گفتگو کرد؟ کوشش کنید با دوست یا خویشاوندی که به او اعتماد دارید، شخصی که عقاید وی مورد احترام شماست و شخصی که به شما گوش می دهد، مشکل را در میان بگذارید. شاید آنها هم با مشکلاتی مانند مسئله شما روبرو باشند و بنابراین شما این شانس را دارید که در حال صحبت کردن با انی اشخاص متوجه شوید که آنها چگونه با مسایلی مشابه شما روبرو می شوند.
     یادگیری روشهای آرام سازی: روشهای خاصی برای کسب آرامش و رهایی از اضطراب توصیه می شود. اگر آن ها را بیاموزید و به کار بگیرید، غلبه بر تنش، اضطراب و هر نوع فشاری برایتان آسان خواهد بود. استفاده از این روش به شکل تمرین روزانه و همیشگی و نه فقط هنگام بروز مشکل، کمک موثرتری در ایجاد احساس آرامش و راحتی در شما خواهد کرد.
     روان درمانی: این روش درمانی یکی از موثرترین روش های درمانی است که می تواند به کاهش علایم و همچنین یافتن عوامل مسبب اضطراب های تان که بیش از این قادر به تشخیص آن نبودید کمک کند. روان درمانی می تواند انفرادی یا گروهی باشد. برخی از درمانگران برای اختلالاتی نظیر اضطراب ها و ترس های بیمارگونه از روش گروه درمانی استفاده کنند. این نوع درمان ها می تواند با استفاده از داروهای مورد نیاز نیز همراه شود.
     دارودرمانی: با نظر پزشک متخصص برای درمان علایم بیماری داروهای ضداضطراب و گاهی ضدافسردگی که دارای ترکیبات مناسب و آرام بخش هستند تجویز می شوند بنابراین توصیه می شود حتما استفاده از دارو را زیر نظر روانپزشک شروع و ادامه دهید.

 
  BLOGFA.COM